قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
618
تاريخ الفي ( فارسى )
جانب امام حسن روان كرد . امام حسن به صلح رضا داده نامهاى به قيس بن سعد نوشت مضمون آنكه : ميان من و معاويه صلح واقع شد ، مىبايد كه از سر منازعه درگذرد و امر حكومت به او گذارد . چون نامه به قيس رسيد صورت واقعه را با سپاه عرض كرده گفت : يكى از دو كار بايد كرد ؛ يا بىامام بر قتال معاويه مبارزت بايد نمود ، يا اطاعت معاويه بايد كرد . لشكر شقّ دوّم اختيار كردند و قيس به مداين رجوع نمود . و در روضة الصفا مذكور است كه چون امام حسن عزم آن كرد كه بعد از اين محاربه ننمايد ، عبد اللّه بن حارث بن نوفل را كه خواهرزادهء معاويه بود به رسالت نزد او فرستاده پيغام داد كه اگر بر مقتضاى كتاب خداى سبحانه و تعالى و سنّت رسول با زيردستان عمل خواهى كرد و مردم از مال و جان تو ايمن و مطمئن خواهند بود ، مقاليد امر و نهى عالميان را در قبضهء اقتدار تو خواهم نهاد ؛ و الّا به قدر وسع و امكان در دفع تو خواهم كوشيد ، حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ . « 1 » معاويه از اين سخن خوشحال گشته گفت : آنچه بر زبان حسن گذشته قبول كردم و اگر ملتمسى ديگر دارد آن را نيز قبول دارم . عبد اللّه گويد امام حسن گفت : تسليم حكومت موقوف بر چند شرط ديگر است . معاويه پرسيد : آن كدام است ؟ عبد اللّه جواب داد كه يكى آن است كه اگر تو پيش از وى ارتحال نمايى امر خلافت به وى باشد . ديگر آنكه در ايّام حكومت خويش هرسال پانصد هزار درم از بيت المال به او بدهى . ديگر آنكه خراج دارابجرد فارس سال بسال به وى رسانى . معاويه گفت : اين همه قبول كردم . بعد از آن كاغذى سفيد مهر كرده به عبد اللّه داد و گفت : اين صحيفهء مختوم را به حسن ده و بگوى كه معاويه مىگويد كه نشان اسعاف مقاصد تو اين مهر من است بر كاغذ . اكنون غرض آن است كه سطرى چند بر اين صحيفه نويسى كه مبتنى باشد بر موافقت و مبايعت تو با من و گواهى جمعى از اصحاب تو بايد كه بر اين صحيفه مرقوم گردد . عبد اللّه كاغذ را گرفت بازگشت و معاويه طايفهاى از اعيان قريش به رفاقت او نامزد فرمود . چون آن جماعت به خدمت امير المؤمنين حسن رسيدند و صورت واقعه معروض داشتند امير المؤمنين حسن فرمود : آنچه با معاويه گفتند كه بعد از وفات او خلافت به من تعلّق داشته باشد ، من نگفتم و من خواهان اين امر نيستم ؛ كه اگر خواهان و طالب بودمى امروز از سر او نمىگذشتم و خراج فسا و دارابجرد را نيز نمىخواهم و ملتمس معاويه را مبذول مىدارم . و آنگاه دبير خود را بخواند و او را فرمود بنويس : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين مصالحهايست ميان حسن بن على بن ابى طالب و معاوية بن
--> ( 1 ) . [ پس صبر كنيد ] تا خدا ميان ما داورى كند و او بهترين داوران است ؛ ( اعراف ، 87 ) .