قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

588

تاريخ الفي ( فارسى )

بگرفتند . معاويه گفت : اى برادرزادهء من ! دنبهء عمّ تو از آن بزرگتر است كه اين قدر بريدن او را ضررى رساند . برك گفت : نزد من چيزى هست كه تو را خوشحال گرداند . اگر بگويم مرا نافع خواهد بود يا نه ؟ معاويه گفت : كدام است آن خبر ؟ گفت : امروز برادر من عبد الرحمن بن ملجم المرادى علىّ بن ابى طالب را كشته . معاويه گفت : شايد آن نيز به فعل نيامده باشد . پس امر كرد تا او را به اقبح وجوه بعد از دست و پاى بريدن كشتند . و گويند جماعتى از بنى تميم از او درخواست نموده خلاص كردند ، امّا اصح آن است كه معاويه او بكشت . بعد از آن معاويه طبيبى حاذق را طلبيد تا به معالجهء آن جراحت قيام نمايد . طبيب گفت : علاج آن است كه آن را داغ كنند يا شربتى به خورد تو دهند كه ديگر فرزند از تو متولّد نگردد . معاويه گفت : طاقت داغ ندارم و اين فرزندان كه هستند مرا كفايت است . پس آن شربت بخورد و از آن مهلكه خلاصى يافت . راوى گويد كه بعد از اين واقعه معاويه در مساجد مقصورها بنا كرد و در حالت سجده نگاهبانان داشت . امّا عمرو بن بكر به مصر رفت و در آن شب موعود كمين عمرو عاص كرد . اتّفاقا آن شب عمرو عاص از جهت درد شكم بيرون نيامد و خارجهء عامرى « 1 » را فرمود تا با مردم نماز گزارد . چون خارجه بيرون آمد ابن بكر پنداشت كه عمرو عاص است ، به يك ضرب بىدريغ او را به مأواى خود رسانيد . مردم از جوانب درآمده او را بگرفتند و پيش عمرو عاص آوردند . چون ديد كه مردم بر او سلام كردند پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : امير ما عمرو بن العاص . گفت : پس من كرا كشتم ؟ گفتند : خارجهء عامرى را . پس روى به عمرو عاص كرد و گفت : و اللّه اى فاسق من او را غير تو ندانستم ، و الّا نمىكشتم او را . عمرو گفت : درد شكم در حقّ من خيرى كرد كه از تيغ تو خلاصى يافتم . بعد از آن عمرو عاص ابن بكر را بكشت . امّا ابن ملجم چون به كوفه رسيد - چنان كه مذكور شد - قطامه را كه در عرب به كمال حسن و جمال ضرب المثل بود ديد و طالب و مايل او گرديد و قطامه امر تزويج خود را به قتل امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، معلّق گردانيد . ابن ملجم گفت : من خود جهت اين مهم به كوفه آمدم . و قطامه از خويشان خود وردان « 2 » نام شخصى را ممدّ و معاون آن نابكار ساخت و عبد الرحمن شبيب بن بجره اشجعى را نيز با خود متّفق گردانيد و آن مهم را به اتمام رسانيد . و به صحّت رسيده كه در آن اوان كه زمان شهادت حضرت ولايت منقبت نزديك رسيد چندين كرّت به كنايه و صريح از اين معنى اخبار مىنمود ، بلكه پيش از آن اوقات هرگاه

--> ( 1 ) . نام اين شخص در تاريخنامهء طبرى ( ج 2 ، ص 673 ) سهل بن عمرو العامرى ، در طبرى ، ( ج 6 ، ص 3465 ) خارجة بن حذاقه ، و در الكامل ، ( ج 3 ، ص 394 ) به صورت خارجة بن ابى حبيبه آمده است . ( 2 ) . وى وردان بن مجالد ، پسر عمومى قطامه ، بود .