قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

580

تاريخ الفي ( فارسى )

« امّا بعد ، خطاب امير المؤمنين رسيد و شرايط تعظيم و تكريم به جاى آورده شد . آنچه قلمى شده بود كه از من سخنان ناشايسته به عرض رسانيده‌اند ، مرا معلوم است كه اين سخنان كه رسانيده . به خدايى خدا كه آنچه گفته و نوشته‌اند دروغ محض و عين بهتان است . توقّع از مكارم خصال حضرت امير الرجال آن است كه سخن ارباب غرض را در باب اين مخلص نشنود و به قول جماعتى كه به افترا و بهتان بستن معروف و مشهورند اعتماد ننمايد . امّا حديث مال بصره كه به وجه تنظيم به قلم امير المؤمنين آمده است ، چندان وقع و محلّ ندارد . به خدايى كه جز او خدايى نيست كه اگر تمامى زر و سيم كه بر روى زمين است به دست من باشد و همه را صرف نامشروع كنم - و در روز بازخواست از عهدهء حساب آن بيرون بايد آمد - دوست‌تر از آن دارم كه خون جميع امّت محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، را ريخته باشم . من تا اين غايت چنانچه توانستم بدين عمل كه مرا فرموده بوديد قيام مىنمودم . اكنون قدرت آن ندارم كه به واجبى شرايط اين عمل به اقامت توانم رسانيد . ملتمس آنكه چون امير المؤمنين بر مضمون اين عريضه وقوف يابند كسى ديگر را به بصره فرستند تا به مصالح اين بلده قيام نمايد و لازم آن به امضا رساند كه من ترك اين كار گفتم و خود را از اين عمل بازداشتم . » القصّه ؛ اين عريضه به خدمت امير المؤمنين ارسال داشت و بر خود در آمد و شد خلق را ببست . و چون امير المؤمنين ، عليه السّلام ، بر مضمون نامهء عبد اللّه بن عباس وقوف يافت روا نداشت كه عبد اللّه آزرده‌خاطر شود ، بنابراين در ساعت نامه‌اى نوشت و او را استمالتها داد . مضمون نامهء امير المؤمنين بر اين منوال بود كه : « يابن عباس ، بدان كه ما آنچه از غمّازى ارباب غرض نوشته بوديم از غايت اعتمادى بود كه بر صدق مناصحت و اخّوت تو مىداشتيم . بدان جهت به خشم نبايستى شد و ترك عمل بصره نبايستى نمود . ما را چون آفتاب معلوم است كه آنچه ارباب غرض و اصحاب غمص مىگويند و مىنويسند [ 79 ب ] محض دروغ و افتراست . دل فارغ بايد داشت و برقرار معهود بر سر عمل و شغل خويش بايد بود ، كه همهء ما را از جهان رضا و خوشدلى تو بايد . و السّلام . » چون خطاب مستطاب امير المؤمنين على به عبد اللّه بن عباس رسيد از انواع ملاطفت آن حضرت خرّمدل و خوشدل شده به مصالح و مهمات بصره پرداخته . و در اين سال امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، وفات يافت .