قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
578
تاريخ الفي ( فارسى )
دوى شما روزبهروز رونق كارها بيفزايد و به بركت موافقت و مطابقت شما هرروز مصالح دين و دنيا منتظمتر شود ، ان شاء اللّه تعالى . چون عبد اللّه بن عباس از اين نصايح فارغ شد ابو الاسود و زياد گفتند : سمعا و طاعة . ما آنچه از دست آيد تقصير نخواهيم كرد و آنچه ممكن باشد در تمشيت اعمال دينى و تقويت اشغال دنياوى به جاى مىآريم . پس عبد اللّه بن عباس ايشان را وداع كرد و به جانب مكّه روان شد . امّا ابو الاسود و زياد روزى چند با يكديگر دوستى و موافقت ورزيدند و به اتّفاق يكديگر مصالح رعايا را مىرسيدند تا آنكه ميان ايشان نفاق و نزاع به هم رسيد و ابو الاسود زياد بن ابيه را هجو كرد . و چون آن هجو به زياد رسيد ابو الاسود را دشنام داد و غمّازان دشنام را به ابو الاسود رسانيد . ابو الاسود در هجو افزود . ميان ايشان مخالفت به مرتبهاى بلند شد كه چندانكه معارف و اعيان مىخواستند كه ميانهء ايشان صفايى و صلاحى حاصل شود ميسّر نشد . چون عبد اللّه بن عباس از حج مراجعت فرمود زياد بن ابيه از ابو الاسود شكايت بسيار كرد و هجوى كه زياد را كرده بود پيش ابن عباس به تفصيل خوانده شد . بنابراين ابن عباس از ابو الاسود برنجيد و او را طلبيد و گفت : اى ابو الاسود ! و اللّه اگر تو از بهائم مىبودى و اگر شتربان مىبودى آن مقدار تميز نمىدانستى كه شتران را به هنگام خود آب مىدادى . تو را با هجو بزرگان و آزادمردان چه كار ؟ به چه قوّت و كدام قدرت زبان طعن و مذمّت در ارباب عقل و اصحاب عمل دراز مىكنى و ايشان را مىنكوهى و سخنهايى مىگويى كه تو را به هيچ كار نمىآيد ؟ چرا حدّ خويشتن نگاه نمىدارى و پس كار خويشتن نيستى ؟ مرا به تو هيچ حاجت نيست . برخيز و از پيش من دور شو و هرجا كه خواهى برو . پس ابو الاسود برخاست و سخت آزردهخاطر از نزديك عبد اللّه بن عباس بيرون آمده در كار خود متحيّر شد و در اصلاح حال خود به هرنوع حيلهاى « 1 » مىانديشيد . آخر الامر خاطر او بر آن قرار گرفت كه عرضه به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نويسد تا به هرچه او فرمايد عمل نمايد . پس مكتوبى به خدمت آن حضرت نوشت بدين منوال : « امّا بعد ؛ اى امير المؤمنين ! خداى سبحانه و تعالى را در حقّ تو انواع عطايا و اصناف مواهب است كه اگر كسى در صدد احصاء و شمار آن برآيد البته به قصور و عجز معترف گردد . از جملهء آن عطيات آن است كه ترا مقتداى عالميان گردانيده و زمام حلّ و عقد مهمات بنى نوع انسان را به دست عقل و علم تو داده و ترا راعى روزگار و والى مؤتمن وسائس مطاع گردانيده . مدتى است كه اين خدمتكار نظارهء احوال تو مىكند و به چشم امتحان در صحيفهء
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : حيلهها . - و .