قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

570

تاريخ الفي ( فارسى )

كه اهل او آمن و ساكن از فتنه متمكّن و مطمئن مىبودند و هرروز على الدوام از هرطرفى روزى فراخ به ايشان مىرسيد و نسيم نعمت از مهبّ الطاف الهى بر احوال ايشان مىوزيد . و چون قدر آن نعمت ندانستند و به وظايف شكر آن قيام ننمودند بلكه كفران نعمتهاى او ، جلّ ذكره ، پيش آوردند و ناسپاسى پيش گرفتند خداى سبحانه و تعالى ، به سبب كفران نعمت ، عطيات الطاف خود را از ايشان بازداشت و لباسى از ترس و گرسنگى در ايشان پوشانيد و اين همه [ از ] خرابى افعال ايشان بود - پس بدانيد اى اهل مدينه ! اين مثل در حقّ شما راست است و اين لباس بر بالاى شما چست . و به حقيقت شما اهل اين مثل هستيد ، به‌واسطهء آنكه شهر شما موضع هجرت و اقامت سيّد المرسلين و خاتم النبيّين ، محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلّب ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود و بعد از آن حضرت خلفاء راشدين در اين شهر مقام داشتند و شما قدر اين موهبت عظمى و نعمت كبرى نشناخته در فتنه و فساد بر روى خود باز كرديد تا آنجا كار به جايى رسانيديد كه خليفهء خداى عزّ و جلّ را در ميان شما روز روشن بكشتند و قومى از شما در خون او سعى كردند و جمعى او را منكوب و مخذول گذاشتند و طايفه‌اى زبان به طعن و دشنام او گشادند و قرار به آن دادند كه چون او را بكشند خلافت به دست آرند و از حضيض محنت و مذلّت به اوج عزّت و نعمت رسند . به خداى جلّ جلاله كه با شما كارى كنم كه تا جهان باشد از آن گفته مىباشند . اى اسراء انصار ! اى دوستان جهودان غدّار ! و اى جماعتى كه شما را اهليت اسامى نيك ندانستند ، شما را بنو نجّار ، بنو دينار ، بنو سالم ، بنو زريق « 1 » ، بنو ديلم ، بنو عجلان ، بنو ظريف خوانند . اينك آمدم ، بدان خدايى كه قادر به اكمال است ، كه شما را در گردابى اندازم كه سينهء مؤمنان را از كينهء ديرينهء آن فارغ سازم . پس به مدينه درآمد و راست به مسجد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، درآمد و بر منبر شد و اهل مدينه را سرزنش بسيار و نكوهش بيشمار كرد . و چندان در اين باب شدّت و مبالغه نمود كه مردم مدينه بترسيدند و انديشيدند كه مگر اين ظالم همهء اهل مدينه را قتل خواهد كرد . القصّه ؛ در اثناء اين‌كه بسر مردمان را مىرنجانيد و انواع تهديد و خوارى مىنمود خويطب بن عبد العزيز « 2 » بر پاى خاست و گفت : اى پسر ! آهسته باش و آتش خشم را به آب حلم فرونشان و با خويشان و دوستان و ياران و همنشينان خويش به از اين سلوك مىفرماى ؛ كه اين قوم كه در اين مسجد نشسته‌اند و به خشم و غضب در ايشان مىنگرى صحابهء مصطفىاند ، صلّى اللّه عليه و آله ، و هريكى از ايشان به انواع نوازش از بارگاه نبوّت تشريف

--> ( 1 ) . اينان خاندانهاى معروف انصار بودند ؛ - الكامل ، ج 4 ، ص 209 . ( 2 ) . ابن ابى الحديد نام اين شخص را حويطب بن عبد العزى ضبط كرده و او را « شوهر مادر بسر » دانسته است ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 5 ، ص 184 .