قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
541
تاريخ الفي ( فارسى )
كرد و هشت نفر را اسير گرفته به جانب شام بازگشت . پس مردى از اهل جزيره ، كه او را عتبة بن الوعل گفتندى ، به انتقام آنچه حارث كرده بود برخاست و جماعتى كثير از بنى تغلب جمع كرد و به جانب قصر منع روان شد و از آب فرات عبور كرده و اكثر ديههاى ناحيهء شام به غارت برد و غنائم بسيار به دست آورده بسلامت و با غنيمت به جزيره بازگرديد . چون اين خبر به امير المؤمنين رسيد نامهاى نوشت به معاويه بدين منوال : « امّا بعد ، اى معاويه بدان كه خداى تعالى عادلى است كه جور نكند و عزيزى است كه بر او غلبه نتوان كرد . جزاى نيكى همه نيكى دهد و بر جزاى آنچه بندگان او كنند ، از ظلم و عدوان و ستم و عصيان ، صبور باشد و تحمّل ورزد ، امّا چون ستم و عصيان از حدّ بگذرد سزاى هر كردارى و جزاى هرگفتارى به نوعى رساند كه بر آن مزيدى متصوّر نيست . بدان اى معاويه كه ترا براى دنيا نيافريدهاند و در او جاويد نخواهى ماند . اگرچه عمر دراز يا بى عاقبت شربت فنا خواهى چشيد . امّا نمىدانى كه نمرود مدّت چهار سال مالك ربع مسكون بود و دعوى خدايى مىكرد آخر كشته شد به ضعيفترين مخلوقات كه عبارت از پشّه است كه او را هلاك گردانيد . همچنين هريكى از عاصيان امم سابقه را بعد از آنكه عصيان و ستم از حدّ و حصر مىگذرانيدند به انواع عذاب مستهلك مىساخت . پس اى معاويه از خداى سبحانه و تعالى بترس و دست تعّدى و ظلم از مسلمانان ، كه ودايع الهىاند ، باز دار و به وسوسهء شيطان خويشتن را در آرزوهاى باطل و مزخرفات بىحاصل دنيا مينداز . من سوگند مىخورم به خدايى كه جز او خدايى نيست ، و اين سوگند راست است كه مىخورم ، كه اگر مرا و تو را در سرايى جمع كنند از تو جدا نشوم تا خداى تعالى ميان من و تو به حقّ حكم كند ، وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ * . بايد كه چون بر مضمون اين مفاوضه واقف شوى جماعتى از برادران ما [ را ] كه در زندان تواند خلاص كنى تا ما نيز اين جماعت را از اسيران تو كه در حبس مااند آزاد كنيم . و السّلام . » چون مكتوب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به معاويه رسيد هركس را كه در زندان داشت خلاص كرد و امير المؤمنين على نيز اسيران او را آزاد فرمود ؛ و العلم عند اللّه .