قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

538

تاريخ الفي ( فارسى )

خويشتن را بساز و بر آن منوال كه صلاح مىدانى برو . و السّلام . قثم گفت : هيهات اى اهل مكّه ، من به سخن شما فريفته نمىشوم و مىدانم كه شما هرچه مىگوييد بدان وفا نمىكنيد . و چون در شما كسى نمىبينم كه از او كارى آيد مصلحت خويشتن در آن مىبينم كه با مردم خود در اين كوهها باشم ، و به امير المؤمنين على چيزى مىنويسم و آن حضرت را از كيفيّت حال خبر مىكنم . اگر مراد مددى فرستد كه به يارى ايشان دفع اين جماعت كنم فهو المراد ، و الّا به هرچه آن حضرت اشارت فرمايد عمل نمايد . و السّلام . پس ابو سعيد خدرى گفت : اى امير ! حرم را حرمتى عظيم است و اين جماعت شاميان چون رسيدند در جنگ شتاب نخواهند كرد . پس اولى و انسب آن است كه شما در حرم ساكن و مطمئن باشيد و چون آن ساعت رسد اگر دست خويشتن قوىتر دانى بيرون رو و دفع ايشان نماى و اگر ايشان قوى حال‌تر باشند عزم كار خود نگاهدارى و چنانچه مىگويى از شهر بيرون رو و در ميان كوهها مىباش تا از امير المؤمنين على خبرى رسد . قثم گفت : ابا سعيد ، نيكو گفتى : و به حسب استصواب رأى ابى سعيد خدرى در مكّه قرار گرفت . راوى گويد كه قبل از اينكه قثم بن العباس به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اخبار نمايد به امير المؤمنين على رسانيدند كه يزيد بن شجره با فوجى عظيم از اهل شام به جانب مكّه رفت . چون امير اين معنى را دانست بر منبر شد و خطبه‌اى بليغ ادا فرمود و بعد از حمد الهى و درود حضرت رسالت‌پناهى گفت : اى مردمان ! به من چنان رسانيدند كه معاويه لشكرى را از ظلمهء شام ، كه ايشان را نه گوشى شنوا و نه چشمى بيناست ، به مكّه فرستاد كه مردمان را به اطاعت و بيعت او خوانند و به نيابت او مراسم حج اقامت كنند و نايب مرا از لوازم حج بازدارند و او را از شهر بيرون كنند . و لشكر شام جماعتى ظالمان و مفسدانند . حق را به باطل مىپوشند و مخلوق را در عصيان خالق رحيم مىدارند و همّت خود بر دفع اهل دين و ديانت مصروف مىدارند . پس حال دفع ايشان مىبايد كرد . ساخته شويد و در دفع و رفع آن طايفهء ظلمه شتاب نماييد تا در دنيا نام نيكو و در آخرت ثواب بيشمار حاصل كنيد . من از براى دفع اين جماعت معقل بن قيس - كه با كمال تقوى و امانت به زيور شجاعت مزّين است - تعيين نمودم و او را سرخيل جماعتى كه در اين جهاد رغبت خواهند كرد گردانيدم . بايد كه تعجيل نماييد و در موافقت او روان شويد و يقين دانيد كه در اين جهاد شما را از انواع سعادت حاصل خواهد شد و در ضمن اين سفر اسباب نجات شما را ميسّر مىشود و آن طايفهء مفسده مغلوب و مخذول خواهند گشت . و السّلام . چون امير المؤمنين على از اين كلام فارغ شد مردمان كوفه از جوانب مسجد آواز سمعنا و