قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
535
تاريخ الفي ( فارسى )
قرار گرفت امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، مكتوبى به او نوشت بدين منوال كه : « ابو موسى ! هواى دنيا تو را گمراه نموده و مزخرفات اين سراى فانى تو را مغرور ساخته و ظنّ تو را بر آن داشته كه به ملازمت بيت الحرام قيام نمايى بىآنكه [ تو را ] عزيمت اقامت آن مقام باشد . پس به حضرت پروردگار غفور استغفار نماى تا از اعمال ناشايستهء تو در گذرد ؛ كه هركه روى انابه به درگاه پروردگار كريم آرد و دست اجابت به حضرت توّاب رحيم بردارد هرآينه از كمال مرحمت اجابت فرمايد و چهرهء او به مشاطهء مغفرت بيارايد و محروم و تهيدستش نگذارد . » به درگاه او هركه دست نياز * برآرد ، نگردد تهيدست باز و چون كتابت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به دو رسيد خواست به حضرت او رجوع نمايد . آخر به ياران خود گفت : من مردىام كه حيا بر من غالب است و اين كار كسى نتواند كرد كه در روى او اندكى حيا باشد . پس آن عزيمت را فسخ نموده و به حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نوشت : « امّا بعد ؛ اگر بيم آن نداشتمى كه نانوشتن جواب نامه موجب زيادتى غضب تو گردد در حقّ من ، هرآينه به جواب اقدام ننمودمى ؛ زيرا كه عذرى ندارم كه در حضرت تو نافع باشد و هر قبحى كه مانع ملازمت [ با تو ] بود موجود هست ، امّا لزوم من بيت الحرام را بهواسطهء آن است كه از اهل عراق و شام بريدم و مصاحبت قومى اختيار كردم كه آنچه از گناهان من شما بزرگ مىشماريد ايشان حقير مىدانند ، و آنچه ايشان در حقّ من سهل مىدارند شما مشكل مىشماريد . پس به حكم اين مقدمات در ميان اين گروه اقامت نمودهام ؛ چرا كه ، مرا يارى و معينى به غير اين جماعت نيست . و السّلام . » و در مقصد اقصى مسطور است كه بعد از واقعهء منكرهء حكمين امير المؤمنين على امر فرمود كه بر سر منابر خطيبان زبان به لعن معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن العاص و ابو الاعور سلمىّ و حبيب بن مسلمهء فهرى و ضحّاك بن قيس و وليد بن عقبه و ابو موسى اشعرى بگشايند . « 1 » چون اين خبر به گوش معاويه رسيد او نيز امر كرد تا امير المؤمنين و حسن و حسين و ابن عباس و مالك اشتر را ، رضىّ اللّه عنهم ، بر منبرها ناسزا گويند . و مرويست كه مدت لعن معاويه و مروانيه حضرت امير المؤمنين على و اهل بيت طيبين و
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم گويد : چون على نماز صبح و مغرب را مىگزارد و نمازش تمام مىشد مىگفت : « بار الها ، معاويه و عمرو و ابو موسى . . . را لعنت كن . » ؛ - پيكار صفّين ، ص 766 .