قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
518
تاريخ الفي ( فارسى )
اين فتنه تسكين يابد . مصلحت آن است كه دو حكم نصب كنيم . يكى از جانب شما و يكى از جانب ما تا در ميانهء ما و شما موافق كتاب خداى تعالى حُكم كنند و ما همه بر حكم راضى شويم . پس از همه جوانب لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آواز برآمد كه : به حكم قرآن راضى شديم . « 1 » ابو الأعور گفت : الحمد اللّه على ذلك كه خداى تعالى اين فتنه را به اين وجه تسكين داد . پس بازگشت و به لشكر معاويه رفت و آنچه از اهل عراق شنيده بود تقرير نمود . مردمان شام خوشحال شدند و شمشيرها در نيام كردند و سلاحها بنهادند و عزيمت بر نصب حكمين مصمّم گردانيدند . عمرو عاص معاويه را گفت : رأى من چگونه يافتى ؟ در درياى عراق غرق شده بودى . من تو را نجات دادم . معاويه گفت : راست مىگويى . در هرمهمّى كه بر مشورت و صلاحديد تو عمل كردم ظفر يافتم . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه چون قرار به نصب حكمين شد امير المؤمنين على نامهاى نوشت [ به معاويه ] بدين منوال : « امّا بعد ؛ افضل آنچه مرد مسلمان [ به آن ] مشغول شود چيزى است كه هركس بشنود آن را از او نيكو شمارد و ، به بغى و بطلان ، مردم را به فنا و هلاك نرساند . اى معاويه ! از دنيا برحذر باش و دل بر جهان منه . بدان كه نعيم دنيا را بقا و ثبات نيست و راحات او چون برق گذران و چون باد پويان است . دانسته باش كه هرچه خداى تعالى كسى را داده باشد او را بر نتوان گرفت و بدان نتوان رسيد . پس آنكس كه نه به حقّ طلبكارى كرد بدان نرسيد و اگر رسيد روزكى چند بيش برنداشت و چندان تمتّع و فايدهاى نيز نيافت و عاقبت به عذاب ابد مبتلا شد . اى معاويه ! از آن روز بينديش كه عاقبت حال خود بينى و بر هرچه شيطان تو را بر آن داشته باشد و ارتكاب كرده باشى ، پشيمانى خورى . من تعجّب مىكنم كه تو مرا به حكم قرآن مىخوانى و عالم به حكم آن نيستى و مرا نتوانى گفت كه به احكام قرآن راضى باش ؛ چه ، حال من ظاهرتر از آن است كه به اين سخن احتياج افتد . اگرچه اين سخن كه مىگوييد مكر و حيلهاى ظاهر است و همگنان را معلوم است ، امّا چون تمسّك به خداى تعالى مىكنى بر آن قرار دادم . ميان من و تو حُكم قرآن تمام است و هركسى كه به حكم قرآن راضى نباشد در ضلالت و غوايت باشد ، و السّلام . » جواب معاويه به نامهء امير المؤمنين على ، عليه السّلام :
--> ( 1 ) . قبل از اين نيز « ناشناسى شامى در تيرگى شب شعرى به بانگ رسا چنان خواند كه همگان شنيدند . و آن شعر اين بود : رؤوس العراق اجيبوا الدّعاء * فقد بلغت غاية الشّدّه . . . اى سران عراق به اين دعوت پاسخ دهيد ، كه سختى به حدّ نهايت رسيد . » براى مطالعهء بقيهء ابيات - پيكار صفين ، ص 665 .