قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
506
تاريخ الفي ( فارسى )
نتوانى فريفت كه اگر مرا مىتوانستى فريفتن ، به معاويه نزديكتر مىشدى ؛ و السّلام . » چون جواب عبد اللّه عباس به عمرو عاص رسيد مطالعه نموده گفت : اى معاويه ما هرچند مبالغه كرديم كه مرا به عبد اللّه عباس هيچچيز نمىبايد نوشت ؛ كه او را نمىتوان فريفت ، قبول نكردى . اكنون ناچار اين سخنان بايد شنيد . معاويه گفت : راست مىگويى ، امّا مبالغهء من در اين نوشتن از جهت آن بود كه شايد ايشان روزى چند ترك جنگ كنند تا لشكر ما آسايش كند . اكنون چون از كتابت تو و جواب عبد اللّه بن عباس هيچ مقصود حاصل نشد و بىشك فردا بامداد علىّ بن ابى طالب باز به سر جنگ خواهد آمد - و اگر چنين باشد كار ما دشوار گردد - پس مناسب چنان مىبينم كه خود چيزى به عبد اللّه عباس نويسم و او را به نامهء خويشتن و جواب نوشتن او مشغول سازم تا فردا جنگ موقوف باشد . پس اگر مفيد باشد و مقصود حاصل شود بهتر ، و الّا نامهاى به علىّ بن ابى طالب خواهم نوشت و آنچه در ضمير دارم اظهار خواهم كرد . اگر كار بر وفق مراد من باشد فهو المطلوب ، و الّا باز به سر جنگ روم و شب و روز در جنگ مداومت نمايم و هرچه روى دهد ، ظفر يا هزيمت ، باك ندارم . باشد كه اين حادثه به مقطع رسد . رأى نزديك من اين است . اگر چيزى بهتر از اين تو را به خاطر مىرسد . ببايد گفت . عمرو عاص جواب داد كه : ميان تو و عبد اللّه عباس مناسبت نيست و بههيچوجه به او برابرى نتوانى كرد كه او در كارى ديگر است و تو در كارى ديگر . غرض او از جنگ آن است تا فانى شود و به درجهء شهادت رسد و مقصود تو از جنگ آن است كه باقى مانى و به چهار بالش خلافت و مسند مملكت برسى . ديگر آنكه اگر علىّ بن ابى طالب ظفر يابد و بر ولايت شام مستولى شود اهل شام از او ايمن و فارغند و مىدانند كه على بر ايشان ظلم نخواهد كرد ، بلكه اگر ظفر يابد ميانهء ايشان قاعدهء سوّيت و عدالت مرعى خواهد داشت . و اهل عراق از تو ايمن نيستند و گمان ايشان به تو چنان است كه اگر بر ايشان ظفر يا بى بر گذشته ايشان [ را ] مؤاخذ و معاقب گردانى و انواع عقوبت نسبت به ايشان به فعل آرى . ديگر مرا خيال مىرسد كه تو مىخواهى كه علىّ بن ابى طالب را بفريبى . و اين بههيچوجه صورت [ 69 الف ] نمىبندد ؛ چه ، حدّت خاطر و صفاى ضمير و بسيارى علم او در آن مرتبه است كه آنچه در اين كار بخواهى انديشيد دير باشد كه علىّ بن ابى طالب انديشيده باشد و مركب خاطر تو بههيچوجه به گرد مركب ضمير او نتواند رسيد . معاويه گفت : اين چه سخن است ! ما هردو از بنى عبد منافيم . عمرو عاص بخنديد و گفت : بلى شما هردو از يك نسبيد ، و ليكن تفاوت بسيار است ؛ چه او را ، با علوّ اين نسب ، شرف قرابت خاندان نبوت حاصل است و ، با كمال اين حسب ، قرابت محمّدى ، صلّى اللّه عليه و آله ، نيز دارد . غرض ، با آنكه شما هردو از بنى عبد مناف هستيد به هيچ نوع تو را با او برابرى نمىرسد .