قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

499

تاريخ الفي ( فارسى )

ريختن به دست من بودى هرگز روا نداشتمى ، و ليكن اين همه از جهت بغى و نافرمانى تست . و تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه روزى لشكر معاويه صفها آراسته و روى به جنگ نهادند . و معاويه در علمها مىنگريست . علم قبيلهء قضاعه به نظرش نيامد . غلامى را گفت : برو پيش نعمان بن جبلهء قضاعى و او را بگو چرا به جنگ نيامدى ؟ كاهلى عادت گرفتى و تقصير مىكنى ، و مرا بر آن مىدارى كه از سر خيلى بنى قضاعه تو را معزول سازم و كسى كه از تو مشفق‌تر و بىعيب‌تر و در كارها از تو مجدّتر باشد به جاى تو نصب كنم ؟ غلام برفت و پيغام معاويه را رسانيد . لشكر قضاعه فى الحال متوجه ميدان شدند و به جاى خود ايستادند . امّا نعمان بن جبله به جانب معاويه متوجّه شد . معاويه از دور او را ديد اثر غضب و خشم بر روى او ظاهر . و با خود گفت : بارخدايا به تو پناه مىجويم از شرّ و زيان اين آينده . و چون نعمان به نزديك معاويه رسيد از اسب فرود آمد و دوال شمشير به دست گرفته بنشست و ساعتى سر در پيش افكنده هيچ سخن نگفت . معاويه گفت : اى ابا المنذر ، تو دانسته‌اى كه مرا بر هيچ قوم از اين لشكر آن مقدار اعتماد نيست كه بر قبيلهء قضاعه ؟ زيرا خلاصهء لشكر و سران سپاه من ايشانند . امروز همهء علمها روى به جنگ آورده به جايگاه خود ايستاده شدند ، غير از علم قبيلهء قضاعه كه تا اين زمان نيامده بودند . موجب توقّف و تأخير شما معلوم نمىشود . نمىدانم كه چرا چنين كاهلى مىكنيد ؟ نعمان گفت : اگر ما را هرروز به مجلس طرب كه به انواع مستلذّات آراسته باشد و به شرابهاى خوشگوار و گلهاى بسيار پيراسته خوانند ، در آمدن توقّف مىافتد . پس كجا كه هر روز ما را به جنگ دليران حجاز و پهلوانان عراق و تيراندازان كوفه و شمشيرزنان بصره مىخوانى و بر جنگ لشكرى مىفرمايى كه سرور و سرخيل ايشان علىّ بن ابى طالب باشد ! اين كار چنان كه تو انديشيده‌اى به سر نتوان برد ؛ چه ، سينه‌ها سپر نيزه و تير ساختن و سرها را در مقابل زخم شمشيرهاى برّان آوردن كار آسان و سهل نيست كه هرساعت كه آواز طبل برآيد بىتوقّف در ميدان بايد بود . ديگر آنكه به من پيغام فرستاده‌اى كه تو را از سر خيلى قضاعه معزول كنم و كسى ديگر را كه از تو بىعيب‌تر و مشفق‌تر باشد به جاى تو نصب كنم . فى الواقع نيكو انديشيده‌اى و حقّ من است كه در دامن من مىگذارى . اگر همانا من دين خود به دنياى تو نفروختمى و متابعت تو بر متابعت علىّ بن ابى طالب اختيار نكردمى اين‌چنين سخن نبايستى شنيد . گناه من است كه دانسته راه راست گذاشتم و طريق ضلالت اختيار كردم . و تو دانسته‌اى كه هيچ‌كس بيش از من در جنگ على بن ابى طالب تو را اجابت نكرده و هميشه در ملازمت تو يكدل و هواخواه بودم و از خويشتن تقصير نمىدانم كه مستوجب چنين پيغام و ابرام باشم . معاويه گفت : يا ابا المنذر ، هرچه گفتى راست گفتى و حق به دست تست . در اين مدّت هيچ