قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
494
تاريخ الفي ( فارسى )
و تو نمىنمايد . پس من بر ميمنه حمله كنم و تو بر ميسره . و در ميمنهء معاويه دو هزار سوار بودند . چون امير المؤمنين حمله آورد تمامى چون بنات النعش پراكنده شده روى به گريز نهادند . آنگاه اشتر بر ميسره حمله كرد و چون گرگ در رمهء گوسفندان افتاد . در آن قوم شخصى راه بر وى گرفت . امانش نداد و در زمانش به صحراى عدم فرستاد . و باز در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه روزى عدىّ بن حاتم الطائى ( همراه پسر خود ، زيد ) « 1 » در ميان كشتگان مىگشت و مىنگريست تا از كدام جانب كمتر كشته شده . اتّفاقا گذر او بر حابس بن سعد الطائى « 2 » - كه خال زيد بن عدىّ بود - افتاد . و چون زيد نيز خال خود را - كه از اصحاب معاويه بود - كشته ديد ، گفت : كاش دانستمى كه اى خال تو را كه كشته ، تا كينهء تو را از آن خاكسار بازخواستمى و به زخم شمشير آبدار دمار از نهاد او برآوردمى . مردى از حنظله ، « 3 » كه از جمله اصحاب امير المؤمنين على بود ، گفت : من او را كشتم و به كشتن او از خداى تعالى ثواب عظيم طمع دارم ؛ چه ، او از اعداى امير المؤمنين و اصحاب معاويه بود و تعدّى او از حدّ گذشته . زيد گفت : اگرچه او از اصحاب معاويه بود ، امّا خال من بود . نمىدانستى كه خون او ضايع نگذارند و تو را به زارى به قصاص او بازكشند ؟ اين سخن بگفت و به يك ضرب تيغ سر حنظلى بينداخته ، درحال به جانب معاويه رفت . معاويه او را بنواخت و وعدههاى نيك داد و به حضور او بسيار خوشحالى نمود . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را كشتن آن مرد حنظلى و رفتن زيد بن عدىّ پيش معاويه بسيار ناخوش آمد . و زيد از حركت ناخوش خود پشيمان شد و مىخواست كه بازگردد و به خدمت امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، آيد و بر كمال مروّت و كرم او اعتماد داشت كه از او درگذرد و عفو فرمايد ، امّا از پدر خود مىترسيد . « 4 » و پدر او عدىّ بن حاتم پيش
--> ( 1 ) . ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . ش : سعيد الطائى . حابس در زمان عمر بن خطّاب ولايت حمص را به عهده داشت و پس از اندك مدتّى عمر او را معزول كرد ؛ - ( پيكار صفين ، ص 723 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 358 ) . وى موقع كشته شدن پرچمدار قبيلهء طىّ بود . ماجراى كشته شدن حابس به دست زيد بن حاتم پس از پايان يافتن جنگ صفّين اتّفاق افتاده است . ( 3 ) . نصر بن مزاحم و ابن ابى الحديد وى را از قبيلهء بكر بن وائل مىدانند ؛ - پيشين . ( 4 ) . نصر بن مزاحم در خصوص ترس زيد از پدر خود ، عدىّ ، گويد : عدىّ به پسر خويش حمله كرد و او و مادرش را دشنام داد و گفت : اى پسر زن زشتنام [ - مادر به خطا ] ، من اگر ترا به دست آنان [ - على ( ع ) و يارانش ] نسپارم بر دين محمّدى نيستم . پس [ زيد ] ضربتى بر اسب او زد و گريخت و به معاويه پيوست ؛ - پيكار صفّين ، ص 724 . و زيد در پيش معاويه ابياتى چند دربارهء قتل آن مرد بكرى گفت كه بيت اوّل آن چنين است : من مبلغ ابناء طىّ بأننّى * ثأرت بخالى ثمّ لم اتأثّم . . . كيست كه از من به بنى طىّ بازگويد كه من انتقام خون دايى خود را گرفتم و گناهى مرتكب نشدهام ؛ - پيشين ، ص 725 .