قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
492
تاريخ الفي ( فارسى )
گريزانى و طاقت مقاومت او ندارى . يك نوبت خود را آزمودى و چون او را بديدى چنان بگريختى كه روباه از شير گريزد . و شهسوار سپاه و وزير تو عمرو عاص لاف مردانگى مىزند و مىگويد در تمام عالم به شجاعت و دليرى و نبردآزمايى همتايى ندارم . چون در برابر او رفت ، ديدى كه چون گريخت ، و به چه صورت رسواى تمام خلق شد . « 1 » چون تو و عمرو عاص با اين فرّ و شكوه زهرهء كارزار او نداريد از معدود سه چهار [ كس ] چه كار برخواهد آمد ؟ اينك ما به ميدان او رفتيم ، چون طاقت دستبرد او نداريم هرچهار را به يك زخم ذو الفقار از پاى درآورد ، از آن تو را چه فايده باشد ؟ و از اهل عقل كدام كس ما را در اين جنگ معذور دارد ؟ القصّه ؛ عمرو عاص از اين فصل مروان در خشم شد و گفت : هرگز گمان نبرده بودم كه بر آنچه خويشتن در ورطهء هلاك نيندازم و از پيش على بو طالب بگريزم و جان خود را از دست ذو الفقار او نگاهدارم كسى مرا سرزنش كند ؛ چه گريختن از كسى كه طاقت برابرى او ندارد از سنّت انبياست . « 2 » پس روى به وليد آورد و گفت : تو اى وليد ! بسيار دعوى مردى مىكنى و لاف شجاعت و پردلى مىزنى . اگر اين راست مىگويى به ميدان رو و چندان توقّف كن كه چشم پسر ابو طالب بر تو افتد . اگر بعد از آن بوى حيات شنوى تا جهان روشن بينى ، تو را رسد كه مرا ملامت كنى و سرزنش . و در مقصد اقصى مذكور است كه در روز بيست و پنجم چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از نماز صبح فارغ شد متوجّه ميدان گشت . عمرو عاص به پسر خود عبد اللّه گفت كه : على را چگونه مىبينى ؟ گفت : اينك بر بغل « 3 » رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، سوار شده روى به ميدان مىآيد . عمر قصد بازگشتن كرد و گفت : اى فرزند ! و اللّه اين واقعهء ذات السّلاسل و يرموك نيست . كاشكى ميان من و اين جاى دورى مشرق و مغرب مىشدى . و اللّه اى فرزند كه سعد بن مالك « 4 » و عبد اللّه بن عمر را در حضرت عزّت قدر و منزلتى تمام است كه از اين واقعه كنار گرفتهاند .
--> ( 1 ) . اشاره است به « طليق العورة » بودن عمرو بن عاص . در ماجراى صفّين علاوه بر عمرو عاص كه به اين صفت متّصف شد ، بسر بن ارطاة نيز با تأسىّ از عمرو عاص در ميدان جنگ موقعى كه از ضربت على ( ع ) نقش بر زمين شد ، با بالا زدن دامن خود از كشته شدن نجات يافت ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 331 . ( 2 ) . اشارهء عمرو عاص به اين حديث نبوى است كه « الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين » يعنى : گريختن از آنچه تاب و توان بر آن نباشد راه و روش پيامبران است ؛ - دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ، ص 264 . ( 3 ) . بغل - استر . - و . ( 4 ) . مراد سعد بن ابى وقّاص است كه همراه عبد اللّه بن عمرو مسلمة از همراهى با على ( ع ) در جنگ جمل و صفّين خوددارى كرد .