قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

40

تاريخ الفي ( فارسى )

خوردند و همچنان با بارها گريختند . ايشان در آن شب تاريك از عقب شتران دويده هرچند جستند ، نيافتند . آخر الامر مأيوس برگشتند و در آن ريگستان بىزاد و آب حيران ماندند و غمى و المى به ايشان راه يافت كه شدّت آن را جز خداى تعالى ندادند . به يكبارگى دل از حيات برگرفتند و يكديگر را وداع كرده و گريه و زارى مىنمودند . علاء بن الحضرمى ايشان را طلبيد و گفت : اين چه اندوه و اضطراب است كه به شما رو داده ؟ گفتند : اى امير چگونه غم نخوريم ، و حال آنكه قصّهء ما به جائى انجاميد كه اگر به فردا رسيم هنوز آفتاب به مغرب نرسيده باشد كه آفتاب عمر ما به غروب فنا فرورود . علاء ايشان را دلدارى نموده گفت : غم مخوريد كه شما اهل اسلاميد . [ 4 الف ] در راه رضاى خداوند سبحانه و تعالى جهاد و غزا با اعداء دين نهاده‌ايد و انصار اللّه‌ايد . اميدوار به لطف عميم و رحمت قديم او باشيد كه شما را در اين بيابان هلاك نكند و عنقريب خلاصى يابيد . فى الجمله از سخنان علاء ايشان را تسكينى حاصل شده آن شب [ را ] به هرنوعى كه بود به روز آوردند و چون نماز صبح گزاردند علاء دست به دعا برداشت و ياران نيز به موافقت او دستها برداشتند و تضرّع و نياز به خداوند تعالى نمودند . ناگاه از ميان ريگستان از دور آب به چشم ايشان درآمد . پس با شتاب به سوى آب روان شدند تا رسيدند به غديرى پرآب صاف . شكر خداوند تعالى به جاى آورده آب آشاميدند و وضو و غسل به تقديم رسانيدند ، روز هنوز بلند نشده بود كه شتران رميده از هرطرف پيدا شدند و هريك از اهل لشكر شتران خود را بسلامت گرفته سيراب گردانيدند و از آن موضع كوچ كردند . و چون خبر آن كرامت در نواحى بحرين فاش شد بسيارى از مرتدين [ به ] اسلام رجوع كردند . و چون لشكر به نواحى جواثا رسيد ، علاء بن الحضرمى قاصدى به نزد اهل حصار فرستاد و ايشان را از آمدن خويش با لشكر به مدد ايشان اعلام نمود . خوشوقت شدند و خبر به دست قاصد علاء بازفرستادند كه : دشمنان بسيارند و مقاومت با ايشان بغايت مشكل است ، چاره آن است كه بر سر ايشان شبيخون آريد و ما را از دست ايشان خلاص سازيد . علاء تصويب اين رأى نمود و ايشان را خبردار گردانيد كه مهيا باشند تا چون وى شبيخون آرد ايشان نيز از حصار بيرون آيند و باتفاق جمع ايشان را پريشان سازند . و علاء بن الحضرمى جاسوسى به لشكر دشمن روان كرده بود كه اخبار ايشان را نيكو تفحّص نمايد ، و چون ايشان را غافل يابد لشكر اسلام را واقف گرداند . شبى از شبها جاسوس رسيد و خبر رسانيد كه كفّار مست و غافل و از آمدن شما بىخبرند . پس لشكر اسلام لشكر در زمان ساختگى كرده به يك ناگاه بر سر دشمن شبيخون بردند و دمار از ايشان برآوردند . بسيارى از ايشان مقتول و جمعى گرفتار گشتند . اكثر كفّار گريخته خود را به حصار اردم