قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
471
تاريخ الفي ( فارسى )
بعد از وفات او امّت را در فتنه افكنده . تو را ابتر بن الابتر گويند . تا بودهاى دشمن محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، بودهاى و دشمن خاندان و اهل بيت او . عمرو عاص از سخن عمّار در خشم شد و او را گفت : تو چنين پاكدامن و پارسا و بىعيب نيستى كه در مسلمانان طعن توانى كرد . مرا حال تو معلوم است و ظاهر و باطن تو نيكو شناسم . و اگر خواهم شمهاى از مساوى احوال و معايب افعال تو شرح دهم توانم و قوّت و قدرت آن دارم . مرا از تو عجب مىآيد كه چون دانى كه من بر احوال تو واقف باشم در روى من چنين سخنها گويى و مرا از اين نوع عيبها كنى . عمّار گفت : تو مرا چه خواهى گفت ؟ و به چه عيب منسوب توانى كرد . اگر گويى گمراه بودى خداى تعالى تو را راه نمود ، يا پست مرتبه بودى خداى تعالى تو را بلندمرتبه گردانيد ، يا خوار بودى خداى تعالى تو را عزيز گردانيد ، راست گفته باشى . امّا نتوانى گفت كه خدا و رسول او را خيانت كردى و يا در يك چشم به هم زدن در دوستى خدا و رسول و اهل بيت او خلل بينديشيدى . بعد از آن گفت : اى عمرو عاص ! غرض از اين حكايت چيست ؟ حقيقت ما و بطلان شما از آن ظاهرتر است كه به گفتگو احتياج داشته باشد . و اين حيله كه معاويه به خون عثمان متمسّك شده جمعى عوام و اوباش شما را بر جنگ امام المتقين تحريض مىنمايد نيز بر همگنان ظاهر است ، حتى بر تو اى عمرو عاص . غايتش شما جماعتى هستيد كه نظر از آخرت پوشيده و حكومت اين چند روزه فانى را غنيمت مىدانيد و اگرنه عثمان كه چهل روز در خانهء خود به نوعى در محاصره بود ؛ كه مجال نماز آدينه نيافتى ، و اين در حضور شما مهاجر و انصار بود ، تو در آنوقت او را گذاشتى و به فلسطين رفتى و معاويه هم امداد او نكرد . سخنان ناشايسته كه در آن روزها در شأن عثمان مىگفتند شنيدهاى و نقض عهد طلحه و زبير دانستهاى . و آنچه عايشه ، وقتى كه عثمان معيشت مقرّرى براى او بنا گذاشت در حقّ او مىگفت و مردم را بر قتل او تحريص و ترغيب مىنمود و آن را پير كفتار مىخواند ، نيز به تو رسيده . و بعد از كشته شدن عثمان عايشه به ناحق طالب خون او شد ، تا ديد آنچه ديد . اكنون معاويه نيز اين را دستاويز خود ساخته از امير المؤمنين خون عثمان مىطلبد . تو را معلوم است كه امير المؤمنين در كشتن عثمان هيچ قصد ديگر نفرموده . در اين كار نيك تأمّل كن كه معاويه در اين طلب كه مىكند بر حقّ است يا نه ؟ و سخنى كه مىگويد او را مىرسد يا نه ؟ و اهليت كارى كه مىجويد دارد يا نه ؟ عمرو عاص گفت : اى ابو اليقظان ! هرچه گفتى راست گفتى . حكايت شكستن عهد طلحه و زبير و كلمات عايشه و مبالغهاى كه بر قتل عثمان مىكرد همچنان است كه بر زبان تو رفت . امّا حديث معاويه كه طلب خون عثمان مىكند ؛ معاويه در اين كار بر حقّ است ، چرا كه ، عثمان