قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
452
تاريخ الفي ( فارسى )
شام بيرون آمد و به اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ملحق شد . در مقصد اقصى آورده كه اول كس كه از حضرت امير المؤمنين اجازت قتال خواست عبد اللّه بن بديل الخزاعى بود كه در زمان فاروق فتح اصفهان بر دست او شده بود . امير المؤمنين اذن فرمود و گفت : اى عبد اللّه بر حال تو در اين كار كه اقدام مىكنى حسرت مىبرم . و بر هرمؤمن نيز واجب است كه تمنّاى موافقت تو نمايد كه حفظ پروردگار حافظ و ناصر تو باد . چون اجازت يافت پيش معاويه [ پيام ] فرستاد كه : در مقابلهء من از قوم من كسى بفرست . معاويه يحيى بن قيس الخزاعى را - كه از بنى اعمام عبد اللّه بود - در برابر او فرستاد . يحيى گفت : اى معاويه ! تو نيز با ما بيا كه دلهاى خزاعه در قتال بنى عمّ خود قوى شود . معاويه از گفتهء او شاد شد و لباس خود تغيير داد تا كسى او را نشناسد و بيرون آمد . آنگاه عبد اللّه قوم خود را بر قتال تحريص كرد و گفت : بشارت باد شما را بر اين قتال كه قتل در طاعت خداوند سبحانه تعالى و رسول او ، عليه من الصلاة افضلها [ و ] من التّحيات اكملها ، شهادت است . پس كار قتال بين الفريقين اشتداد يافت و آتش حرب و جدال اشتعال پذيرفت . در اين اثنا از خيل حجر بن عدىّ مردى به مبارزت بيرون آمد . مبارزى از اهل شام در مقابلهء او بيرون آمد . بعد از جدّ و جهد بسيار عراقى به دست شامى كشته شد . حجر بن عدىّ چون آن را بديد درحال بر شامى حمله كرد و او را به قتل رسانيد . پس خيل بر خيل حمله كردند و امر محاربه و مقاتله به حدّى انجاميد كه سر چون گوى غلطان و خون چون جوى روان گشت . اشتر در اين روز شجاعت و جلادت بسيار نمود . روز دوّم عبيد اللّه بن عمر بن خطّاب بيرون آمد و محمّد بن حنيفه را به مبارزت طلبيد . محمّد به مقاتلهء او بيرون آمد . « 1 » امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، او را بازگردانيد و محمّد بن ابى بكر را با فوجى سوار به جنگ ايشان فرستاد . ميان ايشان آن روز جنگ عظيم واقع شد و از هردو جانب خلق بسيار كشته شد . آخر سعيد بن قيس الهمدانى از ميمنه حمله كرد و عبد اللّه قيس از ميسره . مجموع هشت هزار فارس بودند و لشكر معاويه را هزيمت دادند . روز سيم حريث ، مولاى « 2 » معاويه ، بيرون آمد . شجاعت او به حدّى بود كه در جميع وقايع و شدايد كه بر معاويه واقع شدى بر او اعتقاد و اعتضاد داشتى و در فتح عسقلان جمعى از
--> ( 1 ) . نويرى گويد : « محمد به سوى او رفت و در اين هنگام امير المؤمنين على ( ع ) اسب خود را به حركت درآورد و محمّد را برگرداند و خود به سوى عبيد الله حركت كرد ، كه عبيد اللّه از ميدان در رفت و مردم برگشتند . » نويرى اين ماجرا را مربوط به جنگ چهارمين روز صفين مىداند ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 180 . نيز ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 480 ؛ پيكار صفين ، ص 300 . ( 2 ) . مولى : بندهء آزاد شده . - و .