قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

440

تاريخ الفي ( فارسى )

تقويت دين ظاهر . جميع مهاجر و انصار در تقدّم او اتّفاق كردند و صلاح و رشاد خويشتن در متابعت و مشايعت او دانسته‌اند . تو نيز موافقت كن و از خداى تعالى بترس و از اين عزيمت كه كرده‌اى اعراض كن و ترك اين منازعت و مخالفت بگوى تا به تو و ياران تو آن نرسد كه به اصحاب جمل رسيد . معاويه گفت : تو آمده‌اى مرا تهديد كنى و بترسانى ؟ مگر بچه خردم كه از اين قسم سخنان مىترسيده باشم ؟ مرا معاويه گويند ؛ پسر صخر بن حربم . « 1 » گرم و سرد روزگار بسيار ديده‌ام . تو اى عدىّ ! از آن جماعتى كه كشتن امير المؤمنين عثمان را حلال دانستند . اميد به فضل باريتعالى دارم كه تو را و ديگر كشندگان او را به أقبح وجوه به قصاص رسانم . عدىّ خواست كه جواب او گويد ، امّا شبث بن ربعىّ بر وى سبقت گرفت و گفت : اى معاويه ! ما پيش تو آمديم كه كلمه‌اى گوييم كه صلاح ما و تو در آن باشد و تو در جواب درشتى مىكنى و چيزى مىگويى كه نه تو را منفعت باشد و نه ما را مضرّتى . پس يزيد بن قيس الارحبى گفت : اى معاويه ! ما رسولانيم و رسولان را در آنچه گويند گرفت نباشد . امير المؤمنين ما آن‌كس است كه تو او را بهتر از ما دانى و همهء عالم او را در فضل و علم و سابقهء اسلام بر تو ترجيح مىدهند ، بلكه هركه را اندك نصيبى از عقل باشد او را با تو برابر نكند ، بلكه تو را طرف نسبت او نمىدارد . پس از خداى بترس اى معاويه با على بيعت كن و موافقت نماى و عزيمت خلاف او كه كرده‌اى فسخ كن كه صلاح دنيا و فلاح آخرت در متابعت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب است . معاويه گفت : من هرگز متابعت و مطاوعت كسى كه خليفهء حق را به ناحق كشته باشد نمىكنم . و آن امير شما علىّ بن ابى طالب است كه عثمان را به ظلم كشته و ميان جماعت ما تفرقه انداخته ، و اين زمان انكار مىكند و مىگويد كه عثمان را من نكشتم و نفرمودم . اگر او در اين قول صادق است بايد كه قتلهء عثمان كه همه در ملازمت او مىباشند به ما سپارد تا ايشان را به قصاص رسانيم تا او را اجابت كنيم و اطاعت او را واجب شناسيم و هرچه ممكن باشد از مطاوعت انقياد به جاى آريم . شبث بن ربعى گفت : اى معاويه ! چه گويى ؟ اگر امير المؤمنين على عمّار ياسر را به نزديك تو فرستد تو او را به سبب عثمان مىكشى ؟ معاويه گفت : و اللّه اگر عمّار ياسر را به دست آرم او را نه از براى عثمان ، بلكه به جاى مولاى « 2 » عثمان كه قاتل اوست بكشم و هيچ باك ندارم و

--> ( 1 ) . « حرب » نام پدر ابو سفيان و نياى معاويه و نيز به معناى « جنگ » است . در اينجا معاويه علاوه بر آنكه به نسبت خود ، معاوية بن صخر بن حرب بن اميّه ، اشاره مىكند تعريضى دارد و مىخواهد بگويد من زادهء جنگ و اهل نبردم ؛ - پيكار صفين ، ص 270 ، پابرگ 1 . ( 2 ) . نصر بن مزاحم مولاى عثمان را نائل و طبرى ناتل قيد كرده‌اند .