قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

431

تاريخ الفي ( فارسى )

كار چنين آسان نخواهد بود . صبر كنيد تا زخم شمشير مردان ببينيد . اشعث آواز داد كه : چندان بايست كه به تو رسم و زخم شمشير مردان به تو بنمايم . بعد از آن حمله كردند و صفوف ابو الاعور را بشكافتند و در شط فرات چندان بايستادند كه پياده‌ها تمامى مشكها پر آب كرده بازگشتند و اسبها سيراب شدند . در نهج البلاغه مسطور است كه چون لشكر معاويه آب بر امير المؤمنين بستند ، امير المؤمنين ، عليه السّلام ، لشكر خود را اجازهء جنگ داده و گفت : اى قوم ! روّوا السّيوف من الدّماء ترووا من الماء . يعنى : اى قوم ! اوّلا شمشيرهاى خود را از خون اعدا آبدار گردانيد تا بر آب اقتدار يابيد . ( فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين . ) يعنى : يقين بدانيد كه هميشه موت در حيات شماست ( اگر مقهور و مغلوب اهل بغى و عصيان شويد و حيات ابد در موت شماست ) « 1 » چون بر طايفهء ظلم و عدوان قاهر و غالب آييد . ألا و إنّ معاوية قاد لمّة من الغواة و عمّس عليهم الخبر حتّى جعلوا نحورهم أعراض المنيّة . يعنى : اى قوم ! آگاه باشيد كه معاويه جمعى را از گمراهان به سوى شما كشيده و حق بر ايشان پوشيده تا ايشان سينه‌هاى خود را هدف تير بلا و عنا ساخته و دلهاى خود را نشانهء سهام موت و فنا داشته‌اند : القصّه ؛ چون ابو الاعور مغلوب و مقهور شد به معاويه خبر فرستاد ، از او مدد طلبيد . معاويه از استماع اين خبر بسيار اندوهگين شد و عمرو عاص را با سه هزار كس به مدد ابو الاعور تعيين نمود . عمرو عاص گفت : چون آب از اهل شام گرفتند مدد من چه فايده دهد ؟ معاويه الحاح بسيار نمود تا متوجّه شد . اشتر چون ديد كه آن قوم را مدد رسيد گفت : اى قوم ! بشارت باد شما را كه بر حقّيم و ايشان بر باطل و باطل هرآينه مغلوب و مقهور شود . « 2 » و چون اشتر ديد كه عمرو عاص آمده در پيش لشكر بايستاده ، آواز داد كه اى عمرو عاص ! من مىپنداشتم كه تو را در امور رأى صائب باشد ، امّا اين زمان معلوم شد كه هرراه عرب [ ! ] داناتر از تست . اى عمرو ! تو را خيال آن است كه ساقى كوثر در آن حال كه اعنّهء خيول ظفر مآب عراق در قبضهء اقتدار او باشد در كنار فرات تشنگى برد ؟ زهى تصوّر باطل ، زهى خيال محال . عمرو آواز داد كه : اى اشتر ! همين ساعت معلوم مىشود كه رأى ما صائب است يا رأى تو . پس اشتر بخنديد و بر او حمله كرد . عمرو زخم او را بازداشت و بگريخت . بعد از آن اشعث با شش هزار مرد حمله كرد و كار قتال به كمال رسيد . اشتر ابو الاعور را به مبارزت خواند . از بسيارى كه مبالغه كرد ، ابو الاعور درعى مذهّب پوشيد و خودى عادى بر سر نهاده در مقابلهء اشتر بيرون آمد . اشتر گفت : هيچ مىدانى كه چند مرتبه تو را به ميدان

--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . اشاره است به آيهء 81 سورهء اسراء : إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً .