قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
412
تاريخ الفي ( فارسى )
مناظرهء هشام با تاجر پير و چون ابن اعثم كوفى در اين باب مناظرهء هشام بن عبد الملك [ را ] با تاجر پير كوفى كه در شكارگاه با او ملاقات نمود ، بهواسطهء ابيات معاويه كه در باب منع ابى سفيان از اسلام گفته - چنانچه مضمون آن مذكور خواهد شد - ايراد نموده [ است ] ، ما نيز جهت همين [ 55 ب ] مناسبت متصدّى نقل آن قضيّه گشتيم . در تاريخ ابن اعثم كوفى « 1 » چنين آورده كه روزى هشام بن عبد الملك در شام به شكار رفته بود . در اثناء شكار ديد كه غبار از شاهراه برخاسته ، هرساعت بلندتر مىشود . هشام خدمتكاران خويشتن را گفت : شما همه اينجا توقّف كنيد تا من حقيقت آن غبار معلوم كنم . بايد كه هيچكس از عقب من نيايد تا من بازگردم . پس هشام با يك غلام ، رفيع نام ، متوجّه جانب غبار شد . چون نزديك رسيد ديد كاروانى است كه از شام به جانب كوفه مىرود و در ميان اين قافله پيرى است نورانى با پسرى چند نيكوسيرت زيباخلقت . بر آن پير سلام كرد . شيخ جوابى نيكو داد . هشام از او پرسيد كه : اى پير ! تو از كجايى و منشاء تولّد تو كدام زمين است ؟ پير گفت : نشو و نماى من در كوفه است . امّا حديث مولد و اصل و نسب چرا از من سؤال مىكنى ؟ و اللّه كه اگر من از قبيلهء عزيزتر عرب باشم ترا سود ندارد و اگر از ذليلترين قبايل عرب باشم ترا هم زيانى نباشد . پس سخنى كه ترا فايده و ضررى نيست و خير و شر از آن بازنگردد به تو ، چرا مىپرسى ؟ هشام گفت : معلوم شد كه تو شرم مىدارى كه مرا از مولد خود خبر دهى . پير بخنديد و گفت : و اللّه چنان نيست كه تو تصوّر كردى ، بلكه چون ترا به اين سرو طلعت و كجى چشم و زشتى صورت و ناخوشى لهجت ديدم بر دناء اصل و حسب و نسب تو دليلى واضح يافتم . بنابراين نمىخواستم كه با تو در مقام جواب و سؤال بايستم . امّا چون لا بد تو را از موضع و نسب خويشتن خبر بايد داد ، چنان كنم . بدان كه من مردىام از قبيلهء حكم . مادر من از قبيلهء سلونى است . و ما را با قبيلهء عكل قرابتى و مواصلتى باشد . هشام گفت : اين است ناخوش نسب و حسب . شكرها واجب باشد بر آنكس كه چنين نسب و حسب كه تو دارى نداشته باشد . شيخ گفت : چرا چنين مىگويى ؟ در اين قبايل كه بر شمردم چه عيب است ؟ الحقّ زيبا خلقتى و نيكو صورتى و خوشلهجتى كه تو دارى . ترا مىرسد كه عيب مردم كرده باشى ؟ آيا نگويى كه تو از كدام قبيلهاى و حسب و نسب تو چيست ؟
--> ( 1 ) . مراد كتاب التاريخ ابن اعثم كوفى است كه وقايع تاريخى را تا روزگار مأمون نوشته است . كتاب التاريخ دنبالهء الفتوح ابن اعثم كوفى است و هنوز از عربى به فارسى ترجمه نشده است .