قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
409
تاريخ الفي ( فارسى )
دين ظفر و نصرت كرامت فرموده ذكر جميلش را در شرف و عزّت [ در ] عالم مشهور ساخته يوما فيوما در متابعانش بيفزود . مرا از تو عجب مىآيد اى معاويه كه اين معنى را در قلم مىآرى و نعمتى را كه حقّ سبحانه و تعالى ما را بدان مخصوص ساخته بر ما مىشمارى . مثل تو در اين صورت مثل آن كس است كه خرما به هجر « 1 » و زيره به كرمان فرستد . اين سخن با من به چه مصلحت مىگويى و از اين تكرار و تذكار چه مىجويى ؟ مگر مىپندارى كه اين احوال از خاطر من محو شده يا آنكه كمال علوّ شأن و سموّ مكان حضرت سيّد الانس و الجان نشناختهام ؟ ! سبحان اللّه ! با علىّ بن ابى طالب چگونه توان گفت كه محمّد رسول اللّه پيغمبر عظيم الشأن است . همانا علوّ شأن پيغمبر از آن مشهورتر است كه محتاج به بيان باشد . اما آنچه نوشته بودى كه فاضلترين اصحاب ابو بكر بود ، و بعد از او عمر ، و عثمان ثالث ايشان بود ، ترا با اين سخن چه مهم است ؟ اگر ابو بكر و عمر نيكوكردار بودند تو را چه سود ؟ و اگر ايشان بدافعال بودند ترا چه زيان ؟ ابو بكر اگر صدّيق بود ، صدّيق ما بود ؛ زيرا كه شرف و حقيّت ما و جهالت و بطلان اعداء ما را تصديق مىكرد . بر اين قياس فاروق نيز فاروق ماست ؛ زيرا كه براى ما حقّ از باطل فرق مىنمود . و عثمان اگر حميده افعال بود جزاى خويشتن يافت و اگر ناستوده اعمال بود شرّ شرارت به دو خواهد رسيد . إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ، وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ . « 2 » يعنى : بدرستى كه نيكوكاران در آن نشأه در نعيم جاودان خواهند بود و فاجران و بدكاران هرآينه در بدترين طبقه از طبقات دوزخ ، كه عبارت از جحيم است ، خواهند بود . مرا خبر ده اى پسر هند كه تو بر چه كارى و سخن آن بزرگان را چرا در قلم مىآرى ؟ آيا نمىدانى كه طلقا و اولاد طلقا و احزاب و ذريّات احزاب را در اعمال و افعال مهاجر و انصار مجال دخل نيست ؟ مناسب آن است كه حدّ خود نگاهدارى و سخنانى كه زياده از طور تست بر زبان نيارى . به حمد اللّه همچنانكه محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، فاضلترين تمامى انبياست ما را بر جملهء مهاجر و انصار تفضيل است . نمىبينى كه هركس از ما به سعادت شهادت رسيد به شرفى مخصوص گرديد كه غير او را از آن مرتبه حاصل نيست . حمزه عمّ مرا سيّد الشهدا گويند و برادرم را جعفر طيار فى الجنّه خوانند . مسلمان ما در اسلام بر مسلمان [ شما ] راجح است و كافر ما در كفر بر كافر شما فايق . اگر حقّ سبحانه و تعالى در اين آيهء وافى هدايه كه : إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً - « 3 » يعنى : بدرستى كه خداى تعالى دوست نمىدارد كسى را كه از روى تكبّر به محاسن و مآثر خود فخر مىنموده باشد و خود را بر ساير خلايق فائق
--> ( 1 ) . ق ، ش : بصره . هجر شهرى است در بحرين كه درختان خرماى زياد دارد . ( 2 ) . انفطار ، 13 و 14 . ( 3 ) . نساء ، 36 .