قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
406
تاريخ الفي ( فارسى )
و اوصياء عيسى روح اللّه كه صاحب شريعت خامس بود و ناسخ شريعت رابع : شمعون ، عروف ، وقدوف ، عسيرو ، زكريا ، يحيى ، اهدى ، مشيخا ، طالوت ، قس ، استين ، بحيرا ، [ و ] راهب كه ادراك صحبت محمّدى كرد . بعضى از اوصيا اصحاب شرايع نبىّ بود [ ند ] چنان كه داود ، سليمان ، ذكريا ، يحيى ، يعقوب ، و غير آنكه مذكور شدند . شريعت ششم شريعت نبّى ماست كه خاتم انبياء است و ناسخ جميع شرايع . اسماء اوصياء آن حضرت به تفصيل مذكور شد . و مصدّق اين مقال آنكه در جميع تواريخ مذكور است كه پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، قبل از هجرت به مدينه چون جمعى از اهل مدينه به دعوت آن حضرت به شرف اسلام مشرّف شده بودند به اشارت جبرئيل امين در ميان مدنيان دوازده نقيب جهت تعليم شرايع تعيين نمود . ده نقيب از خزرج و دو از اوس . و اسامى ايشان در جميع تواريخ مسطور و مشهور است . و نيز مؤيّد اين دعوى آن است كه شيخ الموحدّين محيى الدّين العربى در فتوحات مكى مىگويد كه خداى تعالى در جوف فلك كرسى جسمى شفّاف مستدير خلق كرده و او را منقسم به دوازده قسم ساخته و در هرقسمى ملكى از ملائكه ساكن گردانيده و تدبير عالم علوى را به اين دوازده ملك حواله فرموده . و اين دوازده ملك با يكديگر در انتظام امور اصلا اختلاف نمىدارند . و نيز شيخ محيى الدّين در همان موضع مىفرمايد كه اين وجه موافق است به رأى اماميهء اثنى عشر كه ايشان دوازده معصوم اثبات مىنمايند كه بههيچوجه ميان ايشان اختلاف نيست ، و لاحق ايشان موافق و متابع سابق است . و امّا اين طايفهء اماميهء اثنى عشر شعور ندارند و نمىدانند كه اين امداد ائمّهء ايشان در عصمت و در عدم اختلاف و اتساق نظام از آن ملائكهء اثنى عشر است . و الحق اين عدد عددى است شريف و لهذا علماى جفر آن مقدار خواص اين عدد اثبات نمودند كه شرح آن گنجايش ندارد و لهذا اكثر امور شريفه بر اين عدد واقع شده ، مثل عدد حروف كلمهء توحيد كه عبارت از « لا إله الّا اللّه » باشد و كلمهء « محمّد رسول اللّه » نيز به اين عدد مخصوص است ، و عدد شهور سال و ساعت شب و روز . و از غرايب امور آنكه مولانا شرف على يزدى در ذيل مواطن مىگويد كه هرصاحب دولتى كه اسم و يا لقب و يا كنيت يا مركّب از اينهاى او صريحا يا ضمنا به اين عدد حروف واقع شود دولت او زوالپذير نيست و مخالف او دولتپذير نى . و الحمد للّه و المنّه كه به عنايت ازلى لقب صاحبقرانى كه امير صاحبقران است به اين عدد واقع است . « 1 » و عدد ضمنى چنانچه در كتب اين فنّ مقررّ است عبارت از آن است كه از كلامى يا اسمى حذف مكررّات نمايند و باقى را لبّ و روح او خوانند ، چنانچه مىگويند لب و روح اوايل مقطّعات سور « 2 » اين عبارت
--> ( 1 ) . نقل از حاشيهء ق : « و كذا فتحعلى شاه قجر ، و كذا عباس ميرزا قجر . » ( 2 ) . مقصود حروف مقطّع در آغاز برخى از سورههاى قرآن است . - و .