قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
363
تاريخ الفي ( فارسى )
شرحبيل مردى عامى و سادهدل است . چون معاويه از او التماس كرد گرد ولايت شام « 1 » برآمد و لشكر جمع كرده پيش معاويه آورد . امير المؤمنين اگر مصلحت داند و تجويز نمايد چيزى به او نويسم و او را بر كردار او ملامت كنم و بعضى احوال و اخبار ياد دهم ؛ باشد كه او را به راه راست توانم آورد . امير المؤمنين گفت : اجازه است . هرچه دل تو مىخواهد به او بنويس . پس سعيد نامهاى به دو نوشت بدين منوال : « امّا بعد ، اى شرحبيل ، تو مردى نيكو اعتقادى و اصل تو از ولايت يمن است . از آنجا هجرت كردى و به كوفه آمدى . بعد به شام نقل [ مكان ] فرمودى و تا به روزگار امير المؤمنين عثمان و ايّام واقعهء او در شام بودى . چون او را واقعه افتاد مهاجر و انصار با علىّ بن ابى طالب بيعت كردند و خلافت بر وى قرار گرفت . معاويه ترا بفريفت و جماعتى از اهل جهل را كه نه حلال شناسند و نه حرام دانند ساخته كرد تا پيش تو آمدند و گواهى دادند به دروغ كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عثمان را كشته و چنين محظورى روا داشته . مرا از كمال عقل تو غريب آمد كه در انكار تأمّل نكردى و ، پيش از تفحّص احوال و استكشاف اعمال ، قول او قبول كردى و بر گواهى ايشان اعتماد نمودى . به خدا كه اگر تو به رأى رزين و عقل متين خود در اين قضيّه تأمّل مىكردى كذب آن جماعت بر تو ظاهر مىشد و بيقين مىدانستى كه آن گواهى به سبب حطام دنيوى مىدهند . آخر نينديشيد كه اگر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عثمان را كشته بودى و يا اندك و يا بسيار در آن امر مدد فرموده يا بدان رضا داده ، چون مهاجر و انصار ، كه پيشوايان دين و سالكان راه يقيناند ، با او بيعت مىكردند و بر خلافت و امامت او اتّفاق مىنمودند و بعد از آن در حرب بصره با او موافقت مىكردند ؟ از خدا بترس اى شرحبيل و از اين كار احتراز نماى و به قول و شهادت آن جماعت كذّاب فتّان دست از متابعت امام المتّقين و يعسوب الدّين باز مدار و با معاويه در آن كار ، كه به سبب امارت و جاه دنيا پيش گرفته است ، موافقت مكن . سخن من گوش كن . من همهوقت ترا ناصح و نيكخواه و مشفق و دوستدار بودم . به سمع انصاف بشنو تا سعادت دارين ترا حاصل گردد . ان شاء اللّه تعالى و لا حول و لا قوّة الّا باللّه . » چون نامهء سعيد بن قيس به شرحبيل رسيد ، برخواند و پيش معاويه آورد . چون معاويه آن را مطالعه كرد و مضمون او را معلوم گشت ، شرحبيل را گفت : اين سهل كارى است . سعيد بن قيس مردى بزرگ است و سرور قبيلهء همدان است و تو هم مردى بزرگ و معروفى و سرور قبيلهء كنده . سعيد به تو نامهاى نوشت . جواب آن بازنويس . شرحبيل جواب نامهء سعيد بازنوشت به اين وجه :
--> ( 1 ) . شام داراى پنج ولايت مهم بوده كه در هريك از آنها پادگان و نظاميهايى بودهاند و به همين جهت هم گاهى از اين ولايات به اجناد تعبير شده است . ولايات يا اجناد پنجگانهء شام عبارتند از : فلسطين ، اردن ، دمشق ، حمص ، و قنّسرين .