قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
360
تاريخ الفي ( فارسى )
شنيدى . برخيز و بازگرد و به نزديك على شو و آنچه شنيدى و ديدى و تو را وقوف افتاد بازگوى . جرير بعد از آنكه صد و بيست روز مقام كرده بازگشت و به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمد و اخبار معاويه و آنچه از خواص و عوام مردم شام شنيده بود شرح داد . اشتر نخعى گفت : و اللّه اى امير المؤمنين اگر به عوض جرير مرا نزديك معاويه مىفرستادى بهتر بودى ؛ كه جرير مردى سست عنان است . اين كار عظيم آسان فراگرفت و چهار ماه نزديك معاويه بايستاد و هيچ كار نساخت . از رسالت او خللها پيدا شد و از اين سفارت درهاى خير و صلاح مسدود گشت و ابواب شرّ و فساد گشوده شد . بايست كه هرگز نرفتى و سخنهايى كه گفت هرگز نگفتى . جرير او را گفت : به خدا كه اگر امير المؤمنين به عوض من تو را فرستادى ، تو را در ساعت بكشتندى ؛ چرا كه ، ايشان تو را از جملهء كشندگان عثمان مىدانند . بر تو و محمّد بن ابى بكر ، عمّار ياسر ، حكيم بن جبله ، و مكشوح [ بن عديس ] اگر دست يابند در زمان مىكشند . « 1 » اشتر گفت : اى جرير از اين سخنهاى كودكانه دست بدار . به خدا كه اگر به جاى تو مىبودم طريقى پيش معاويه مىنهادم كه خواهىنخواهى اين گفتگوى بالكليّه بر طرف مىشد . اين زمان تو رفتى و چهار ماه روزگار ما را و خود را ضايع ساختى . عاقبة الامر هيچ كارى نساختى و به مكر و زرق ايشان فريفته بازآمدى . جرير گفت : اكنون چرا نمىروى و كفايت خود ظاهر نمىكنى ؟ اشتر گفت : چون كار تباه كردى ، بعد از خرابى بصره ، رفتن من يا ديگرى چه سود ؟ القصّه ، اشتر در باب اين رسالت بر جرير انكار بسيار كرد و ميان ايشان سخنان گذشت . « 2 » و در مقصد اقصى آورده كه چون معاويه شرحبيل را طلبيد و مىخواست كه به او خاطرنشان كند كه علىّ بن ابى طالب عثمان را بظلم كشته ، عمرو عاص او را منع كرد و گفت : اى معاويه خون عثمان از علىّ بن ابى طالب نمىتوانى طلبيد ؛ چرا كه ، جميع صحابه در مدينهاند ، مىدانند و گواهى مىدهند كه علىّ بن ابى طالب از اين معنى منزّه است . و ليكن تدبير آن است كه گويى قاتلان عثمان پيش علىاند ، مىبايد ايشان را پيش من فرستد تا به خون عثمان بكشم آنگاه با او بيعت كنم . و تدبير ديگر آن است كه شرحبيل بن السّمط را نيز در اين كار با خود متّفق سازى . معاويه گفت : او على را دوست مىدارد و قبول اين معنى نمىكند . عمرو گفت : من او را متّفق مىسازم . پس عمرو خلق را جمع كرد و در اين وقت مردى از مدينهء طيّبه آمده بود . از قتل عثمان از
--> ( 1 ) . جرير ، مالك اشتر را از عمرو عاص و ذى الكلاع و حوشب ذى ظليم مىترسانيد ؛ - پيكار صفين ، ص 91 . و اشتر دربارهء بيمى كه جرير او را داده بود قصيدهاى گفت ؛ - پيشين ، ص 93 . ( 2 ) . نصر بن مزاحم گويد : جرير به قرقيسيا رفت و جمعى از قوم او ، از تيرهء قشر ، به دو پيوستند . . . و على [ ع ] به خانهء جرير تاخت و پارهاى از آن را ويران كرد و مجلس او را بسوزانيد ؛ - پيكار صفّين ، ص 92 .