قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
27
تاريخ الفي ( فارسى )
( بسم اللّه تيمّنا و تبرّكا ) « 1 » آغاز كتاب در بيان امورى كه واقع شده در سال اول رحلت خاتم النبيّين ( ص ) نقل است كه چون حضرت خاتم النبيّين رحلت فرمودند ، اهل بيت آغاز گريه و زارى كردند ، و مردمى كه در مسجد بودند چون آواز اهل بيت شنيدند اضطراب و افغان در ميان ايشان افتاد و سراسيمه و حيران شدند ، و گوئيا اجسادى بودند بىارواح ، و عقول ايشان بر طرف شده بود ، و بعضى از سخن گفتن بازماندند ، مثل عثمان بن عفّان ، و بعضى به فساد عقل گرفتار شدند ، مانند عمر خطاب ؛ چنان كه منقول است كه فرياد برآورد و سوگند خورد كه رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، نمرده است و ليكن او را صعقه « 2 » واقع شده است چنان كه موسى را واقع شده بود ، و به خدا اميدوارم كه پيغمبر چندان در دنيا بماند كه دست و زبان منافقان و دروغگويان را ببرد . و سبب آن است كه جمعى از منافقان مدينه گفتند كه « اگر پيغمبر مىبودى وفات نمىيافتى . » عمر شمشير بكشيد و در درِ مسجد بايستاد و گفت : هركس كه بگويد كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرده است ميانش به اين شمشير به دو نيم كنم . « 3 » گويند كه مردم در شك افتادند در فوت پيغمبر ( ص ) . نقل است كه در آن ساعت ابو بكر در خانهء خود بود . كس از عقب او فرستادند تا وى را خبر كرد . ابو بكر بتعجيل سوار گشت و روان شد و در راه مىگريست تا به مسجد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، درآمد . ديد كه مردم در غايت پريشانىاند . به خانهء عايشه درآمد و گفت : رسول خدا در كجاست ؟ او را خبر دادند . بر بالين آن حضرت آمد و روى مبارك او را بگشاد و دست و پيشانى او را ببوسيد و بگريست و زارى بسيار كرد . بعد از آن بيرون آمد . عمر را ديد
--> ( 1 ) . ق . مطلب بين ( ) را ندارد . « همهء پابرگها از مصحح است ، مگر آنها كه با علامت و ( - ويراستار ) مشخص شده است . » - و . ( 2 ) . صعقه : بيهوشى ؛ - فرهنگ معين . ( 3 ) . ابن أبى الحديد در بحثى مستوفى اين اقدام عمر بن خطّاب را در جهت حفظ كيان اسلام در اوّلين ساعات رحلت رسول اللّه ( ص ) مجاز و منطقى مىداند ؛ - ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ترجمهء محمود مهدوى دامغانى ، ج 1 ، ص 215 به بعد .