قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

345

تاريخ الفي ( فارسى )

خوردن كند . به خدا اگر تو به چشم عقل نظر كنى مىدانى كه هيچ‌كس در خون عثمان از من بىگناه‌تر نيست . مىدانم كه تو از آن جماعت نيستى كه شايستهء خلافت توانند بود و حامل آن منصب شريف توانند شد « 1 » . اين نامه نوشتم و شرط نصيحت به جاى آوردم . و جرير بن عبد اللّه البجلىّ را كه در ميانهء اصحاب رسول به ديانت معروف و مشهور است نزد تو فرستادم و بر زبان او در آنچه به مناظم احوال و مصالح آمال تو بازگردد پيغامها دادم . اگر نصيحت قبول كنى و سخنان صواب‌انديش را به گوش عقل شنوى موجب سعادت دارين تو باشد . و اگر از روى جهل و عناد خود را در معرض بلا و عقوبت آرى و غوايت بر هدايت اختيار نمايى از خداى تعالى يارى خواهم و روى به جنگ تو آرم و آنچه مقتضاى وقت باشد در باب تو به امضا رسانم . و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . » « 2 » چون جرير متوجّه دمشق شد ، مسكين بن حنظله - كه از عبّاد و زهّاد آن بلاد بود و ميان او و معاوية مخالصت و مودّت بسيار بود - نيز نامه‌اى مشتمل بر نصايح و مواعظ و تخويف از مخالفت امير المؤمنين و يعسوب الموحدّين نوشته تحرير داد . امّا جرير چون به دمشق رسيد معاويه او را اكرام و احترام داشته پرسيد كه : اى جرير به چه مهم رنجه شدى و چه خبر دارى ؟ جرير گفت : خير است و آمدن من پيش تو محض از براى نصيحت و دولت‌خواهى تو است . اى معاويه مىدانى كه اهل حرمين و عراقين و تمام حجاز و يمن به علىّ بن ابى طالب كه به نصّ انت منّى بمنزلة هرون من موسى « 3 » برادر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، است بيعت كردند و ولايتها مسلّم و مشخص گشته و تو حصارى چند در دست دارى كه يقين اگر امير المؤمنين على را بدينجانب گذرى افتد آن حصارها از دست تو بشود . بنابراين نزد تو آمدم كه راه راست ترا نمايم . و بىشك بدان كه راه راست متابعت امير المؤمنين است . و اللّه كه اگر تو در اين باب به مقتضاى عقل سليم و رأى مستقيم عمل نمايى و خيالات فاسده ، كه ناشى از وساوس شيطانى است ، از خود دور كرده با من به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آيى ، آمال و امانى تو ميسّر گردد و امير المؤمنين اين ولايت را به تو ارزانى داد و در حقّ تو احسان و انعام فرمايد ، و مادام كه امير المؤمنين در حيات باشد اين ولايت در دست تو بماند و اگر آن حضرت به جانب دار القرار انتقال فرمايد و تو زنده باشى ،

--> ( 1 ) . اشارهء حضرت به مسئلهء طلقاء ( - آزادشدگان جنگى ) است كه اسيران آزاد شده سزاوار خلافت و شركت در شورا نيستند . ( 2 ) . اين نامه با اندك تفاوتى در منابع كهن آمده است : از جمله - پيكار صفّين ، ص 48 ؛ نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، نامهء 6 ؛ و الفتوح ، به تصحيح نگارنده ، ص 461 . ( 3 ) . صحيح مسلم ، ج 15 ، ص 157 . نيز ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 377 . ( معناى حديث : نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسى . - و . )