قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

343

تاريخ الفي ( فارسى )

تعجيل نماييد تا در دين و دنيا به همهء آمال و امانى رسيد ، و السّلام . » « 1 » چون نامهء احنف بن قيس بدان جماعت از بنى تميم رسيد « 2 » و در نصايح و مواعظى كه در آن نامه بود تأمّل كردند و منافع آن را نيكو دريافتند ، در ساعت روى توجّه به جانب امير المؤمنين ، كه قبلهء اقبال مقبلان است ، نموده به شرف بيعت او مشرّف شدند و قرار بدان دادند كه بعد از اين از ملازمت آن حضرت مفارقت نجويند تا در ركاب او به عزّ شهادت فايز شوند . القصّه ، در اين وقت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، روى به اصحاب خويشتن آورد و گفت : نمىخواهم كه با معاويه ، بلكه با هيچ احدى ، مكرى كنم و بر وى افزونى جويم و ظلمى روا دارم ؛ چه ، در بغى و ظلم هرگز هيچ خير نيافتند . مرا مردى بايد كه تجربهء روزگار كرده باشد و گرم و سرد ايّام را چشيده و در سرّاء و ضرّاء و شدّت و رخا پسنديده عباد آمده تا به نزديك معاويه فرستم و او را نصيحتى كنم و تنبيهى واجب دارم كه رشد خويشتن بازيابد و انديشهء جنگ بر طرف نموده به دوستى و موافقت آيد . و اگر او بر ضلالت و جهالت خود اصرار نمايد و از طغيان و عصيان بازنگردد جنگ آسان است . چون امير المؤمنين از اين كلمات فارغ شد ، جرير بن عبد اللّه البجلىّ برخاست و گفت : يا امير المؤمنين مرا به رسالت نزديك او فرست كه ميان من و او دوستى بوده و به هروقتى آنچه گفتم از آن نگذشته و سخن من بىغرض دانسته . چون نزديك او رسم كلمة الحق با او بگويم و شرايط مبالغه در آن باب به اقامت رسانم . اميد دارم كه سخن من قبول كند و به خدمت امير المؤمنين شتابد و بيعت نمايد و يكى از امراى لشكر امير المؤمنين بود . و اهل شام را هم به اطاعت امير المؤمنين خوانم ، كه با ايشان مسائل قديم دارم و بيشترى از اقارب و عشاير من آنجااند . اشتر گفت : اى امير المؤمنين ، جرير را به رسالت شام نفرست ، كه گمان من آن است كه او به جانب معاويه ميل دارد و دوستدار و هواخواه اوست . امير المؤمنين گفت : نه همانا كه جرير خلاف كند و ترك دوستى و موافقت ما گويد . بگذار تا او را بدانجانب فرستم ؛ باشد كه مقصودى برآيد ، و الّا حالتى معلوم كند و خبرى بازآورد . پس روى به جرير آورده گفت : اى جرير ، نزديك من جماعتىاند كثير از صحابهء مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه با او در غزوها بودند و محلّ اعتمادند ، و در دين و دنيا و ديانت و رأى راست و صيانت مستثنى و مميّز گشته حاضرند . و هركس از ايشان را بدين رسالت نامزد كنم بروند و در آن باب مراسم امانت و ديانت به تقديم رسانند و لوازم رسالت و سفارت به نوعى

--> ( 1 ) . اين نامه با اندك تفاوتى در صفحهء 44 پيكار صفين آمده است . ( 2 ) . نامهء احنف همراه شعرى بلند از معاوية بن صعصعه ، برادرزادهء احنف ، به دست بنى تميم رسيد ؛ - پيشين ، ص 45 .