قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
333
تاريخ الفي ( فارسى )
چون آن مكتوبات به مطالعهء آن جماعت رسيد از ادعاى معاويه تعجّب نمودند و سخنان خشونتآميز و كلمات وحشتانگيز نوشتند و در آن مكاتيب شمّهاى از مناقب اسد اللّه الغالب درج نموده اعلام نمودند كه : ما به حسب باطن آن حضرت موافقت داريم و مىدانيم كه هركه با خدّام آستان امامت آشيانش مخالفت نمايد فيروزى نيابد . امّا بنابر آنكه تيغ بر روى اهل قبله نبايد كشيد كنج انزوا را گزيدهايم « 1 » و هرگز اجابت تو را بر مرتضى على ترجيح نخواهيم داد و به موافقت تو ابواب مخالفت بر روى آن حضرت نخواهيم گشود . چون آن نوشتهها به نظر معاويه رسيد از اطاعت آن جماعت مأيوس گشته به جدّ تمام و سعى مالاكلام در مقام ترتيب اسباب مقاتله و مقابله شد و به اندك زمانى سپاه بسيار فراهم آورد . و در اين ايّام كه امير المؤمنين حيدر در استعداد رفتن به جانب شام مىبود ، يوحنّاء بن روبه نصرانى نزد آن حضرت آمد و به شرف اسلام مشرّف گشت و در جنگ صفّين به عزّ شهادت فايز گشت . قصّهء او در مقصد اقصى بدين وجه ايراد نموده كه يوحنّا مردى از اغنياء نصارى بود و مسكن در زورا - كه الحال به بغداد مشهور است - داشت و در بلاد يمن و آذربايجان و جرجان تجارت مىنمود . سبب اسلام وى آنكه در اين وقت ، بر سبيل تجارت ، انواع نفايس چون ديبا و مشك و عنبر برداشته با جمعى از خدمتكاران از قريهء خود بيرون آمد . و با ايشان چهل شتر باركش بود . در منزلى در خواب شدند . چون بيدار شدند نه از چهارپايان چيزى يافتند و نه از بضاعت اثر ديدند . يوحنّا اندوهگين به جانب كوفه روان شد و به نزد حارث الأعور الهمدانى آمد . و حارث با او دائما خريد و فروخت كردى و او را بعضى از صفات حميده آن بود كه هر سال هزار يتيم را جامه و طعام دادى و دائما قوت ضعفا مهيا داشتى . بنابراين صفت امير المؤمنين ، حارث را به محبّت و مودّت خود مخصوص داشتى و در اكرام و تعظيم او دقيقهاى فرونگذاشتى . پس حارث قضيّهء يوحنّا به خدمت امير المؤمنين تقرير نمود . امير المؤمنين با اولاد كرام خود و حارث و يوحنّا سوار شده و آن مكانى كه مال او غايب شده بود سؤال فرمود . چون بدان موضع رسيد فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و در كثرت دعا مبالغه فرمود . يوحنّا گفت : در اين وقت آوازى شنيدم كه از آن آواز لرزه بر اعضاء من افتاد . چون نظر كردم اشتران خود را با بار همچنان يافتم .
--> ( 1 ) . براى آگاهى از ماجراى پيروى نكردن چهار نفر مذكور از على ( ع ) در جنگ جمل و صفّين - جمل ، ص 51 به بعد . و براى اطّلاع كامل از متن نامههايى كه بين معاويه و آنها رد و بدّل شده - پيكار صفين ، ص 105 به بعد .