قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

323

تاريخ الفي ( فارسى )

امير المؤمنين فرمود : من چگونه مرتكب اين امر شوم و حال آنكه من با طلحه و زبير اين عتاب مىكردم كه زنان خود را در پردهء عصمت و عفّت محافظت مىنمايد و حرم رسول را ، صلّى اللّه عليه و آله ، گرد لشكرها برمىآرند و محافظت حرمت او نمىكنند . اكنون همان كار كنم كه همان اعتراض بر من وارد گردد و اضحوكهء مردم شوم . تو را هيچ به از آن نيست كه به مدينه روى و بر سر روضهء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، به عبادت و طاعت مشغول شوى تا زمانى كه خداى تعالى به هرچه خواهد حكم كند . القصّه ، چون عايشه به مدينهء طيّبه رسيد پيوسته اظهار ندامت و پشيمانى و توبه و استغفار از آنچه مناسب حال او نبود و از او به ظهور آمده بود مىكرد . و گويند گاهى كه ياد روز جمل مىكرد چندان مىگريست كه معجرش تر مىشد و [ 42 ب ] مىگفت : كاش پيش از حرب جمل به بيست سال از اين عالم انتقال كرده بودم تا از عذاب اخروى برآسوده بودمى . و گاهى مىگفت : اگر من در حرب جمل حاضر نمىشدم هرآينه مرا بهتر بودى از آنكه از رسول خدا ده پسر داشتمى كه [ هر ] يكى فارس ميدان مردى و مردانگى بودى و در راه رضاى خداى تعالى جهاد نمودندى . در حبيب السّير آورده كه بعد از واقعهء جمل روزى عبد اللّه بن زبير بر سبيل عتاب عبد اللّه بن عبّاس را گفت كه : قتال كردى با امّ المؤمنين و حوارى رسول ربّ العالمين و فتوى دادى به حلّيّت نكاح متعه . « 1 » ابن عباس جواب داد كه : تو و پدر تو و خال تو عايشه را بيرون آورديد تا با امام به حق و خليفهء مطلق مخالفت كرد و حال آنكه او به وسيلهء ما امّ المؤمنين شده و ما او را بهترين اولاديم . پس خداى تعالى درگذرد از او . و ايضا تو و پدر تو با على مقاتله نموديد . اگر على ، عليه السّلام ، در سلك اهل ايمان انتظام داشت گمراه شديد به سبب محاربه با مؤمنان . و اگر عياذ باللّه او را كافر پنداشتيد به درستى كه داخل گشتيد در سلك اهل عصيان ، زيرا كه از جهاد گريختيد . امّا قضيهء متعه . ما او را حلال مىدانيم بنابر آنكه از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، حليّت او شنوده‌ايم و او ما را رخصت داده است در آن امر ، لاجرم به تجويز آن فتوى مىنويسم . و تحقيق اين مسئله بر سبيل اجمال آنكه اتّفاق اهل سنّت ، رضوان اللّه عليهم ، و شيعه بلكه باتّفاق جميع فرق امت محمّدى نكاح متعه در زمان پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، حلال بوده و بسى از اصحاب در زمان حضرت رسالت‌پناه ارتكاب آن نمودند . غايتش اهل سنّت برآنند كه حلّيّت آن بيش از سه روز نبود . بعد از آن پيغمبر نهى فرمود و كمال مبالغه در باب نهى آن نمود . و اعتقاد شيعه آنكه اين حكم به حلّيّت خود باقى است و هيچ نسخى و نهيى از پيغمبر در

--> ( 1 ) . م ، ق : مشعر .