قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

310

تاريخ الفي ( فارسى )

بعد از آن غلامى از قبيلهء ازد كه نام او وايل بن كثير بود رجزى بخواند و مبارز طلبيد . اشتر او را نيز به كعب رسانيد . عبد الرحمن بن عتّاب بن اسيد در ميدان آمد . در پيش شتر عايشه به شمشير لعب مىنمود و رجزى مىخواند و مبارز مىطلبيد . اشتر به ضرب اوّل دست راست او بينداخت و به طعن ثانى او را به اصحاب خود و اصل گردانيد . بعد از آن به صف خود مراجعت نمود . پس ، اسود بن البحرى السّلمىّ ، از اصحاب جمل ، به ميدان آمد و مبارز خواست . عمرو بن الحمق الخزاعى « 1 » از ياران امير المؤمنين پيش رفت و كار او بساخت . پس جابر بن مرثدى الأزدى در ميدان آمد . از اين‌جانب محمّد بن ابى بكر او را به صحراى عدم رسانيد . پس مجاشع بن عمر التميمى پيش آمد و ساعتى حرب و جولان نمود . بعد از آن از امير المؤمنين امان طلبيد . مسئول در معرض قبول افتاد و به صف امير المؤمنين ملحق شد . امير المؤمنين او را استمالت داده به مرتبهء تقرّب رسانيد . پس عوف بن القطن العتبى پيش آمد و مبارز خواست . محمّد بن حنفيّه او را به اصحابش رسانيد . بعد از آن بشر بن عمرو الضبّى در ميدان محاربت آمد و رجزخوانان مبارز طلبيد . عمّار ياسر او را به عالم آخرت فرستاد . بعد از او حريشة بن ثعلبة الضبّى مهار شتر عايشه را بگرفت و رجزى بخواند و مبارز طلبيد . دست او را بر مهار شتر بريدند و او را بكشتند . پس حازم بن ابى حازم الطائى بيامد و مهار شتر بگرفت . دست او را نيز ببريدند و به عالم آخرت رسانيدند . بعد از آن اسلام بن سلامه بيامد و مهار شتر بگرفت و جنگ مىكرد تا دست او را بر مهار بريدند و او را بكشتند . و بر اين قياس عقب يكديگر از هردو جانب مبارزان مىآمدند تا دست نود و هشت كس را بر مهار شتر عايشه بريدند و بكشتند . و در مقصد اقصى آورده كه دويست و هفتاد كس بر شتر عايشه كشته شدند و مهار بر زمين نينداختند . و عايشه به آواز بلند مىگفت كه : اى مردمان صبر كنيد كه صبر عادت احرار است و ثواب آن بسيار . چون عايشه مردم را بر جنگ تحريص كرد و مبارزان جانبين ديگر نوبت در جنگ آويختند ، حجّاج بن غزيّة الانصارى از اصحاب امير المؤمنين آواز داد كه : اى انصار در جنگ تقصير نكرديد ، مع ذلك بهتر از اين مىبايد و مجدّتر از اين روى به كار آريد و بر جنگ صبور و ثابت‌قدم باشيد تا خداى تعالى شما را ظفر روزى كند . اين سخنها بگفت و شمشير بكشيد و بر اصحاب جمل حمله كرد . بعد از آن شريح بن هانى الحارثى برفت و حمله كرد . پس هانى بن عروة المذحجى بر عقب ايشان حمله كرد . پس زياد بن كعب الهمدانى و بعد از آن سعيد الهمدانى بر اثر ايشان

--> ( 1 ) . براى مطالعهء شرح‌حال وى - اسد الغابة ، ج 4 ، ص 100 .