قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

285

تاريخ الفي ( فارسى )

عثمان را دستگير نمود . و ، به روايت ابن شحنه ، چهل مرد به قتل رسيد . و چون عثمان بن حنيف كثير اللّحيه بود موى سر و ريش او را كنده اجازه دادند كه به هرجا كه خواهد ، رود . عثمان به ملازمت امام المتقين امير المؤمنين شتافت . آن حضرت نخست او را نشناخت . چون عثمان نام خود گفت ، امير تبسّم فرموده گفت : سبحان اللّه ! پير رفتى و جوانا مرد آمدى . عثمان گريست و گفت : اگر موى سر و ريش مرا كندند ، امّا محبّت تو را يا امير المؤمنين از دل نستردند و نقش وفاى تو از خاطر نفسردند . امير المؤمنين او را به جاى قثم - يا برادرش سهل - به مدينه فرستاد . چون [ سپاه طلحه و زبير ] عثمان را فرستادند حكيم بن جبلة العبدى پنداشت كه او را كشته‌اند ، گفت : اگر در زندگىاش نصرت ندادم بعد از وفاتش انتقام بستانم . و به قتال پيوست . چون يك پاى او بريده شد آن پاى بريده را بر روى قطع‌كنندهء پايش چنان زد كه هلاك شد . و بعد وفات يافت . « 1 » و در اثناء اين قتال عبد اللّه بن حكيم التميمى ، كه يكى از اشراف بصره بود ، با كتابتهاى طلحه - كه به جانب او نوشته بود در اغراء مردم بر عثمان - آمد و گفت : اى طلحه ! اين كتابتها را مىشناسى ؟ گفت : آرى . گفت : پس افعال متناقض از تو به ظهور مىآيد . اگر ديگرى نمىداند ، بارى تو مىدانى كه على ترا و زبير را بخواند و گفت هركدام شما را كه رغبت خلافت باشد من دست بيعت به او دهم و به معاونت او قيام نمايم . شما هردو گفتيد كه هيچ‌كس از تو سزاوارتر نيست . و بيعت كرديد . و باز به نقض عهد متّصف شديد . ايشان گفتند : آنچه در ايّام حيات عثمان كرديم آن را چاره به غير توبه نيافتيم ، امّا بعد از او به نصرت برخاستيم و در بيعت على مكره بوديم . و در شرح نهج البلاغه از محمّد بن سيرين روايت مىكند كه چون اصحاب عايشه بر خزانهء بصره مستولى شدند و بر بيت المال دست يافتند طلحه برآمد و اين آيه برخواند كه : الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا . « 2 » يعنى : مال و پسران زينت زندگانى است در دنيا و موجب مفاخرت اين سراست . و چون امير المؤمنين ايشان را منهزم ساخته از شهر بيرون كرد به خرابه‌اى درآمد و اين آيه برخواند : وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ، يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ . « 3 » يعنى « آن كسانى كه جمع مىكنند طلا و نقره

--> ( 1 ) . نويرى مىنويسد : « اين اتّفاق در پنج روز باقى مانده از ربيع الآخر سال سى و ششم بود و اهل بصره با طلحه و زبير بيعت كردند . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 123 . ( 2 ) . كهف ، 46 . ( 3 ) . توبه ، 34 و 35 .