قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

271

تاريخ الفي ( فارسى )

خويشتن امارت اين شهر را به تو داده‌ايم . نايبى بوده‌اى از جانب امير المؤمنين عثمان و امروز او را در حضور مهاجر و انصار بكشتند و قاتلان او در مدينه فارغ البال و مطمئن الحال نشسته‌اند . هيچ‌كس بر ايشان اعتراضى نمىكنند و اكابر صحابه و اركان دين و ملّت و مشايخ اسلام با امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب كه حال جلال و قدر رفعت منزلت او ظاهر و واضح است بيعت كردند و همگنان بر امامت و خلافت او متفق شده . اگر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، امامت اين بلده باز به تو بگذارد ما فرمان واجب الاذعان او را به جان فرمانبرداريم ، و اگر تو را معزول كند و اميرى ديگر براى ما فرستد فرمان او را باشد . الحال تو به چه وجه از ما لشكر و استعداد آن مىخواهى . صبر كن تا امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، چه فرمايد . به موجب امر او ما و تو اطاعت و انقياد ورزيم ، و السّلام . چون عبد اللّه بن عامر اين نقل بشنيد دانست كه مردمان بصره در مخالفت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ، عليه السّلام ، با او موافقت نخواهند نمود . ديگر هيچ سخن نگفت و از منبر فرود آمد و به سراى خود شد . نايبى داشت از حضرموت . او را بخواند و گفت : عزيمت دار الخلافهء مدينه كرده‌ام تا كيفيّت احوال معلوم كنم و ببينم تا كار خلافت علىّ بن ابى طالب بر چه منوال است . تو برقرار خويشتن مىباش و به خدمتى كه تو را فرموده‌ام در شهر به نيابت من قيام مىنماى تا چون به مدينه رسم ترا از مجارى احوال اعلام دهم . پس كار خويشتن ساخته كرد و در نيم‌شب از بصره بگريخت و به جانب مدينه روان شد . القصّه ؛ چون به مدينه رسيد طلحه و زبير او را بديدند و گفتند : لا مرحبا بك و لا اهلا . چرا آمدى و بصره را از دست دادى و اموالى كه داشتى ضايع كردى . از علىّ بن ابى طالب بترسيدى ؟ او با تو چه خواهد كرد ؟ چندان مقاومت مىبايستى كرد كه ما نزديك تو آمديم . و وليد بن عقبة بن ابى معيط نيز او را ملامتها كرد و گفت : در بصره مقام مىبايست كرد و چنان شهرى از دست نمىبايد داد . القصّه ، كار بر امير المؤمنين شوريده شد و خللها ظاهر گشت و دشمنان و حاسدان از هرجا سربرآوردند و هرجا كه عمّال آن حضرت مىرفتند تمكين نمىنمودند ، الّا اهل بصره و مصر و يمن و بعضى از نواحى حجاز كه مطيع بودند . چون امير المؤمنين حال بر اين منوال مشاهده نمود دانست كه نايرهء فتنه افروخته خواهد شد . ياران خويشتن را گفت : آنچه در اوّل كار مىانديشيدم ظاهر شد و جماعتى از مفسدان و اوباشان دست برآوردند و پاى از خطّ اطاعت و انقياد بيرون نهاده ، و من چندانكه امكان داشت سعى در تسكين اين حادثه و اطفاء اين نايره مىنمايم ، اگر اين طايفه به مدارا سر به اطاعت و انقياد آرند فهو المراد ، و الّا به فحواى « آخر الدّواء الكىّ » « 1 » رو به محاربه آرم .

--> ( 1 ) . « داغ كردن آخرين درمان است » . يعنى وسائل صعب را آنگاه به كار برند كه چاره‌هاى سهل بىاثر ماند . - و .