قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

263

تاريخ الفي ( فارسى )

على ، ما به چه اميد با تو بيعت كنيم و به كدام چشم در تو نگريم كه بال و پر ما كنده و سينهء ما را پر از كينهء خود ساخته‌اى . پدر ما را در جنگ بدر تو كشتى . عثمان را يارى ندادى و دست در دست غوغا بگذاشتى تا او را بكشند . پدر سعيد بن العاص - كه مهتر و سرور بنى اميّه بود - [ 34 الف ] نيز در جنگ بدر مقتول است . و امّا مروان . چون امير المؤمنين عثمان پدر او را به مدينه آورد ، گفتى در حقّ او آنچه گفتى . رأى امير المؤمنين عثمان را ضعيف شمردى و به خطا منسوب گردانيدى . حال ما هرسه با تو اين است كه شرح داديم . به چه نوع با تو بيعت مىتوانيم كرد ؟ و به كدام دل ترا دوست توانيم داشت ؟ انصاف ما بده . مع ذلك با تو بدان شرط بيعت كنيم كه كشندهء امير المؤمنين عثمان را بازكشى ، و اگر از ما سهوى و خطايى در وجود آيد عفو كنى - كه آدمى بىسهو و زلّت نتواند بود - و اگر از تو بترسيم و خواهيم كه به شام برويم نزد پسر عمّ خود معاويه ، ما را اجازت دهى و منع نفرمايى . « 1 » امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، فرمود كه : كينهء شما بر من بحقّ نيست ؛ چه ، اين كينه كه از من در دل گرفته‌ايد از خدا و رسول خدا بايد در دل گرفت . و امّا حديث مرعى داشتن حرمت پدر مروان ؛ پس در آنچه رعايت او واجب بود هيچ دقيقه‌اى فرونگذاشتم و در باب او هيچ چيز نگفتم . امّا حديث كشتن كشندگان امير المؤمنين عثمان ؛ اگر توانم كه امروز ايشان را بكشم به فردا نيندازم . امّا ترسيدن ؛ از [ اين ] جانب شما [ را ] مرعى دارم و از آنچه مىترسيد شما را از آن ايمن گردانم . مروان گفت : اگر ما با تو بيعت نكنيم با ما چه مىكنى ؟ امير المؤمنين فرمود : شما را محبوس كنم تا آن وقت كه بيعت كنيد و در اتّفاق مسلمانان داخل شويد . و اگر بر تمرّد و عصيان ثابت قدم باشيد شما را عقوبتى كنم كه از آن سخت‌تر نباشد . چون از امير المؤمنين سخن بر اين وجه شنيدند از روى نفاق بيعت كردند . و امير المؤمنين بعد از آن شنيد كه ايشان در گمراهى هستند و نزد معاويه مىخواهند بروند . بنابراين ايشان را طلبيد و مخيّر ساخت كه « يا با ما در مدينه باشيد ، يا به شام نزد معاويه رويد ، يا به هرجا كه ميل داشته باشيد . » امّا ايشان در اين مرتبه اختيار مدينه كردند و از افشاء نفاق خود قدرى بازمىداشتند . اما چون خبر كشتن ذى النّورين و بيعت كردن به امير المؤمنين على ( ع ) به كوفه رسيد كوفيان با جمعى نزد والى خويش ابو موسى اشعرى آمدند و گفتند : چرا به امير المؤمنين على بيعت نمىكنى و مردمان را به بيعت او نمىخوانى ؟ ابو موسى اشعرى گفت : توقّف مىكنم و مىنگرم

--> ( 1 ) . وليد علاوه بر اين شروط ، از على ( ع ) مىخواهد كه از بازگرداندن آنچه در تصرّف آنهاست ايشان را معاف دارد . ولى على ( ع ) مىفرمايد : « و امّا نهادن من از شما آنچه را به دست آورده‌ايد ؛ پس مرا نمىرسد كه از حقّ خدا بگذرم . » ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 75 .