قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

227

تاريخ الفي ( فارسى )

اشتر نخعى در كوفه خروج كرده . و تفصيل اين مجمل آنكه چون امير المؤمنين عثمان ، سعيد بن العاص را كه والى كوفه بود به مدينه طلبيد و كوفه خالى مانده بود ، مردمان كوفه جمع شده به اشتر نخعى نامه نوشتند بدين منوال كه : « بسم اللّه الرّحمن الرحيم ، اين نامه را جماعتى از كوفه مىنويسد به مالك بن الحارث ، و او را سلام مىگويند ، و مىنمايند كه دوستان و همنشينان و خويشان تو از اهل كوفه فراهم آمدند و اعمال ظالمان و مبتدعان با يكديگر بازگفتند و آنچه عثمان در حقّ تو فرموده بر آن قرار دادند كه بعد از اين به امثال آنچه رفت رضا ندهند . و پيش از اين سعيد بن العاص به مدينه رفت و روزى چند بود و بازپس آمد و اكنون ديگر نوبت بدانجا رفته . ما با يكديگر عهد كرده‌ايم و سوگند خورده‌ايم كه بعد از اين هرگز به امارت سعيد بن العاص رضا ندهيم و نگذاريم كه در كوفه آيد ؛ و البتّه به امارت او تن درندهيم . مىبايد كه چون بر اين نوشته واقف شوى ، در باز گشتن تعجيل نمايى و چنان سازى كه زودتر به كوفه بازرسى تا اگر كارى حادث شود حاضر باشى و ما را مدد دهى . حقيقت حال اين است كه باز نموده شد . مىبايد كه در آمدن مسارعت نمايى و توقّف جايز ندارى ، و السّلام . » چون نامهء اهل كوفه به مطالعهء مالك اشتر رسيد ، اين بيت فسق بن حطيم انصارى را بر وجه تمثيل برخواند كه : و لمّا رايت الحرب قد جدّ جدّها * لبست مع البرزون ثوب المحارب يعنى « چون ديدم كه به همه حال جنگ مىبايد كرد جامهء جنگ پوشيدم و تنگ بر اسب كشيدم . » آنگاه ياران خويشتن را فرمود كه باز بايد گشت . ساخته شدند و بازگشتند . دوازده روز در راه بودند و در روز سيزدهم ، زمان نماز پيشين ، به كوفه رسيدند . مالك اشتر به مسجد آدينه درآمد و بر منبر شد . مردمان جمع شدند . مالك حمد و ثناى بارى خداى را ادا نمود و بر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، درود فرستاد . بعد از آن گفت : اى گروه مؤمنان ، خداى تبارك و تعالى پيغمبر را فرستاد تا مؤمنان را بشارت دهد و كافران را بيم كند و كتابى فرستاد كه در او حلال و حرام بيان كرد و سنن و فرايض شرح داد . و آن سرور [ و ] خير البشر چندانكه تقدير ربّانى بود در دنيا مقام داشت و شرايط رسالت به تقديم رسانيد . چون اجل محتوم فرا دررسيد و ايّام عمر سپرى شد نداى أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ « 1 » را اجابت نموده به دار الجنان انتقال نمود . بعد از آن ابو بكر صدّيق به خلافت معيّن گشت و سيرت‌نيكو پيش گرفت و طريق انصاف و سويّت

--> ( 1 ) . دعوت كنندهء به خدا را پاسخ گوييد ؛ ( احقاف ، 31 ) . - و .