قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

214

تاريخ الفي ( فارسى )

مروان مرا دشنام دهد من جواب او بازندهم ؛ چرا كه ، او كفوء « 1 » من نيست . پس مرتضى برخاست و بخشم بيرون آمد . و ابو ذر در ربذه مقام ساخت تا به دار بقا انتقال نمود . چنين آورده‌اند كه چون بو ذر را وفات نزديك شد زن او ، امّ ذر ، بر بالين او نشسته مىگريست . ابو ذر پرسيد كه : چرا مىگريى ؟ گفت : به سبب غربت تو و ضايع بودن خود و از خانمان دور افتادن و در غربت وفات رسيدن بر دل من كار مىكند ؛ چرا كه ، من عورتى ضعيفم و اينجا كسى ندارم . مىترسم كه چنانچه بايد كار تو نتوانم ساخت و ترا نيك دفن نتوانم كرد . ابو ذر او را گفت : اى امّ ذر ! دل‌تنگ مكن و گريستن و جزع را موقوف دار كه مصطفى ، صلوات اللّه و سلام اللّه عليه ، مرا گفته است كه « وفات تو در غربت باشد و جماعت نيكمردان در آن حالت به نزديك تو رسند و ترا دفن كنند » اكنون چون مرا فرمان حقّ رسد تو از كسى يارى خواه تا از گوسفندى چند كه هست يك گوسفند بسمل « 2 » كند ، و طعامى مهيّا ساز و بر سر راه بنشين . چون جماعتى مسلمانان برسند ايشان را از حال من خبر ده و درخواست كن تا مرا دفن كنند . چون مرا به خاك سپارند و فارغ شوند ، طعامى كه ساخته باشى پيش ايشان آر تا بخورند و بروند و تو به جانب مدينه بازگرد و آنجا مىباش تا وقتى كه تو را فرمان حقّ برسد . پس اين سخنها بگفت و از اين عالم فانى برفت . پس امّ ذر به موجب وصيت او عمل نمود . طعامى مهيّا ساخت و بر سر راه دل‌تنگ بنشست . ناگاه طايفه‌اى از زيارت بيت اللّه الحرام مىآمدند ، مثل عبد اللّه بن احنف بن قيس تميمى ، صعصعة بن صوحان العبدىّ ، خارجة بن الصّلت التميمى ، عبد اللّه بن مسلمة التميمى ، هلاك بن مالك المزنى ، جرير بن عبد اللّه البجلى ، اسود بن يزيد النخعى ، علقمة بن قيس النخعى ، و مالك بن حارث بن عبد يغوث النخعى . و چون اين جماعت معارف آنجا رسيدند پيرزنى را ديدند بر سر راه نشسته . گمان بردند كه مگر محتاج است كه از ايشان چيزى خواهد خواست . چون نزديك او رسيدند امّ ذر برخاست و گفت : اى زمرهء مؤمنان ، ابو ذرّ غفارى كه از جملهء خواص اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود اينجا وفات يافته و من منكوحهء اويم و اينجا غريبم و كسى را ندارم كه مرا يارى دهد . اگر شما بدين امر قيام نماييد از ثواب جزيل خالى نخواهد بود . آن قوم چون وفات ابو ذر شنيدند تأسّفها خوردند و بسيار بگريستند ، و ابن مسعود بسيار بگريست و گفت : صدق رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، ابو ذر به موت وحده و بيعت و حده خبر داده شده بود . و از باريتعالى او را آمرزش خواستند و آنجا فرود آمدند و تغسيل و تكفين او نموده بر وى نماز گزاردند و دفن كردند .

--> ( 1 ) . كفوء : همتا ؛ - آنندراج . ( 2 ) . بسمل : ذبح كردن ؛ - آنندراج .