قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
204
تاريخ الفي ( فارسى )
نزد آن قوم رفتند و سخنان مرغوب كه موجب استمالت قلوب باشد از زبان امير المؤمنين عثمان به آن فرقه تقرير كردند و كلمات رفقآميز و نصايح صلحانگيز چندان گفتند كه دلهاى ايشان قدرى نرم گرديد و طريق مراجعت به اوطان خويش پيش گرفتند به شرط آنكه از امير المؤمنين عثمان بايد كه من بعد امورى كه موجب تغيير خاطر اهل اسلام گرد واقع نشود و از رأى و صوابديد كبار صحابه - كه مجمع مدينه را به نور حضور خود مزيّن دارند - بيرون نشود . على و ساير اصحاب مدينه معاودت نمودند و خبر به عثمان رسيد كه على به حسن تدبير و لطف تقرير آن جمع شرير را تسكين داده بازگردانيد . و چون خاطرها از آن ممرّ جمع شد ، مروان باز حيلهاى انگيخته به نزد عثمان رفت و گفت : اهالى مدينه را زعم اين است كه تو به زارى و درخواست تمام ، اين گروه را بازگردانيدهاى . اگر هيچ نگويى زعم ايشان نزد مردم محقّق شود و موجب دليرى و جرأت ديگران گردد . مصلحت چنان اقتضا مىنمايد كه ايشان بدانند كه مردم به باطل جمع آمده بودند و مىخواستند كه فتح ابواب فتنه نموده اضلال جماعت جهّال كنند ؛ چون ابطال امر خويش دانسته ديدند لاجرم متلاشى و متفرّق شدند و از راهى كه آمده بودند بازگشتند . و چندان وسوسه و الحال نمود و تزيين اين كلمات نموده نزد امير المؤمنين عثمان كه وى باز به سخن مروان فريفته شده اهالى مدينه را جمع كرد و بر منبر رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، برآمده خطبهاى خواند مشتمل بر اين معنى كه : اين فرقهء مجتمعه دانستند كه آنچه اعدا و اضداد ما به ايشان رسانيده بودند خلاف واقع بود و داعيهاى كه داشتند از قوّت به فعل نتوانند آورد ، بالضّروره پشيمان و نادم گشته مراجعت نمودند . عمرو عاص حاضر بود ، فرياد برآورد كه اى عثمان بترس از خداى تبارك و تعالى ، و از افعال قبيحه كه مرتكب آن گشتهاى توبه و انابه نماى و دست طغيان ظلمهء بنو اميّه را از جيب و دامان مظلومان كوتاه گردان تا كار تو دور و دراز نشود ، كه اين مردم را به درخواست تمام و حسن تدبير و لطف كلام بازگردانيدهاند « 1 » . عثمان بانگ بر وى زد كه : اى پسر نابغه ، تو را چه ياراى آنكه با وجود سوء حال خود مرا امر به توبه و انابه فرمايى ؟ يابن العاص تو از معاصى تايب شدهاى كه مرا به توبه دلالت مىكنى ؟ اينهمه حجّت تو براى آن است كه از حكومت مصر معزول شدهاى . مىتوانم چون تو فرومايه را به پيرايهء عقل بيارايم ؟ عمرو در معرض جواب آمده گفت : من در زمان رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و صدّيق و فاروق - كه هردو به مراتب بر تو رجحان داشتند - صاحب عمل بودم . تو از خداى بترس و غبار ادبار كه بر صفحهء روزگار تو پيدا شده به آب توبه و انابه بشوى و بيش از اين در طريق مخالفت سنّت نبوى مپوى .
--> ( 1 ) . مقايسه كنيد با : تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 70 . نيز ؛ - جمل ، ص 78 .