قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

199

تاريخ الفي ( فارسى )

احسان با اقارب تعنيف و عتاب نمىكردم . سوگند مىدهم تو را كه مىدانى كه مغيرة بن شعبه از عمّال من در سيرت بهتر نيست و حال آنكه عمر او را ولايت بصره داد ، و بعد از آنكه متّهم به آن امر شنيع قبيح شد « 1 » باز ايالت كوفه به دو تفويض نمود و كسى را ياراى ملامت نبود . پس مرا چرا ملامت مىكنى اگر چنانچه عبد اللّه بن عامر و غيره را از روى صلهء رحم و احسان بر اقربا ، كه در شريعت مطهّرهء محمديّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، امرى مندوب اليه است ، والى گردانيدم ؟ جناب ولايت‌مآب فرمود كه : اگرچه عمر جمعى را امارت ولايت داد كه اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، از ايشان احقّ و اولى به آن بودند ، ليكن ايشان از وهم و هراس او مجال نداشتند كه بر هيچ‌كس ظلمى توانند نمود ، و رايت عدل و انصاف مىافراشتند . اگر از احدى از عمّال وى امرى غير لايق به سمع او رسيدى فى الحال امر به احضار او كردى و بعد از تحقيق و ثبوت به اقصى عقوبات رسانيدى . تو بر خلاف آن سلوك مىنمايى . در اجراى حدود بغايت اهمال جايز مىدارى و هرچند از عمّال تو مساوى و معايب به تو مىرسانند خود را به آن نمىآرى و اعطاف و عطاياى بىحدّ به اقارب خويش نموده كبار اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، را محروم مىگذارى . امير المؤمنين عثمان گفت : يا على ! اقارب من اقارب تو هستند . فرمود : آرى ، با من هم قرابت دارند ، و ليكن فضل در غير ايشان است به حكم آيهء كريمهء إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . « 2 » امير المؤمنين عثمان گفت : يا على تو نمىدانى كه عمر معاويه را ولايت داده بود ؟ من نيز بر وى مقرّر داشتم . على ، عليه السّلام ، در جواب گفت : سوگند مىدهم تو را كه نمىدانى كه بيم و هراس معاويه از قهر و بأس عمر زايد از بيم و هراس يرقا بود از تو ؟ - و يرقا غلام و حاجب عثمان بود . عثمان در جواب گفت : آرى . جناب ولايت‌مآب گفت : معاويه عظايم امور و قبايح افعال عند الجمهور بىوقوف و شعور تو ارتكاب كرده به نفاذ مىرساند و با مردم مىگويد كه اين امر امير المؤمنين عثمان است ، و تو مىدانى كه چنان است و بر وى متغيّر نمىشوى . عثمان در جواب هيچ نگفت . على از مجلس برخاست و به خانهء خويش مراجعت فرمود . امير المؤمنين عثمان به مسجد تشريف برد و خطبه‌اى خواند مشتمل بر اين معنى كه : زبان عيب و طعن بر ولات انام در نيام كام مىبايد كشيد و آفت اين امّت در مذمّت ولات ايشان مىبايد دانست . به درستى كه شما آشنايى را بر من عيب مىگيريد و مانند آن را بر عمر مقرّر داشته‌ايد . اين‌قدر بود كه آن عاليقدر شما را سركوفته مىداشت و به درّهء تعذيب تأديب شما

--> ( 1 ) . اشاره است به اتّهام زناى مغيره با امّ جميل ، دختر محجن بن افقم بن شعيثة بن الهزن ، زن حجّاج بن عتيك ، كه عمر او را از اجراى حدّ معاف داشت ؛ - فتوح البلدان ، ص 101 . ( 2 ) . گرامىترين شما نزد خداى تعالى پرهيزكارترين شماست ؛ ( حجرات ، 13 ) .