قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

191

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال بيست و دويم از رحلت خير البشر در اين سال به فرمان امير المؤمنين ، عبد الرحمن ربيعه به غزو بلنجر « 1 » رفت و آن بلده را محاصره كرد و نصب مجانيق گران نمود ، و مدّتى به حصار آن ديار اشتغال داشت ، آخر الامر اهل آن بلده به اتّفاق ترك خزر بر سر اهل اسلام ريختند و عبد الرحمن و بسيارى از مسلمانان را شهيد ساختند و بقيّهء مؤمنان قضيّهء « الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين » « 2 » را متمسّك ساخته فرار نمودند ، و بعضى به جانب دربند افتادند و در آنجا با سلمان بن ربيعهء باهلى - كه سعد بن العاص به فرمودهء امير المؤمنين عثمان به مدد مسلمانان فرستاده بود - ملاقى شدند و فرقه‌اى ديگر به طرف جبلان سربرآوردند . و در اين سال قارن كه يكى از مرازبهء « 3 » عجم بود چون ديد كه ميدان خراسان از فارسان فارس و شجاعان با عدّت [ و ] بأس اهل اسلام كه در ركاب عبد اللّه بن عامر عازم زيارت بيت اللّه الحرام شده بودند خالى است ، خيال سلطنت و هوس حكومت بر دماغ پندار او دويده جمعى كثير از ناحيهء طبسين و هرات و بادغيس و قهستان و غيرها گرد آورده بود بر مسلمانان خروج كرد و با چهل هزار مرد متوجّه بلدهء نيشابور - كه مستقرّ حكومت قيس بن هيثم سلمّى بود - گشت . قيس بعد از وقوف بر داعيهء قارن با عبد اللّه بن خازم - كه يكى از رؤساى لشكر خراسان

--> ( 1 ) . بلنجر : شهر قديم خزرها ، در شمال گردنهء دربند بر انتهاى شرقى كوههاى قفقاز در داغستان حاليه ؛ - فرهنگ معين . ( 2 ) . [ يعنى : گريختن از آنچه فوق طاقت است سنت پيامبران است . - و ] حديث نبوى است ، و مولانا فرمايد : چون نباشد قوّتى ، پرهيز به * در فرار از لا يطاق آسان بِجه ( 3 ) . مرزبانان . - و .