قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
157
تاريخ الفي ( فارسى )
گشوده و به مجرّد گمانى ، و بىثبوت ، سه كس را كشته كه يكى از اهل قبله بود و دويم مطيع اسلام و سيم دخترى نابالغ . عامهء مهاجرين عثمان را بر قتل عبيد اللّه ترغيب مىنمودند و جمعى كثير جانب عبيد اللّه بودند و سبّ و لعن هرمزان و جفينه نموده مىگفتند : مردم را داعيه آن است كه عبيد اللّه را عقب پدر از دار دنيا به دار عقبى فرستند . و در محكمهء خلافت گفتگوى بسيار شد و غوغا و شور از حدّ بگذشت و نزديك شد كه فتنه خيزد . عمرو العاص در تسكين آتش كوشيده به عرض عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، رسانيد كه اين امر قبل از خلافت تو به وقوع پيوسته و حالا كه شروع در كاروبار خلافت است مصلحت نيست كه مردم را از خود برنجانى و آبروى خود بر باد دهى . عثمان ، رضى اللّه عنه ، را اين رأى پسنديده افتاد و خونبهاى آن دو كس را از مال خاصهء خود داد « 1 » . و به صحّت رسيده كه چون جمعهء اوّل از خلافت عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، آمد به جهت خواندن خطبه بر منبر رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، برآمد و از غايت دهشت آن مكان زبانش از بيان اركان و شرايط خطبه عاجز شد و به زبان همينقدر راند كه « الحمد للّه » آنگاه راه كلام بر او بسته شد . و روايتى آنكه گفت : اى مردم ، برآمدن اينطور جاها دشوار است . ابو بكر و عمر براى اين مقام مقدّمات ترتيب مىدادند و شما به سوى امام كارگزار محتاجتريد نسبت به امام خوشگفتار « 2 » . و در اين سال بنابر وصيّت عمر خطّاب ، رضىّ اللّه عنه ، در شأن سعد وقّاص ، مغيرة بن شعبه را از حكومت كوفه معزول گردانيد و حكومت آن نواحى به سعد مقرّر ساخت و آزارى كه از او در دل داشت نابودهء خيال كرده از آن تغافل ورزيد . و در اين سال حرارت بر مزاج اهل مدينه و حوالى آن غالب آمد ، به مرتبهاى كه خون از بينى ايشان روان شد و كم كسى بود كه سلامت ماند و بدين جهت اين سال را « عام الرعاف » نام نهادند . و امير المؤمنين عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، در اين زحمت به سرحدّى رسيده بود كه از حيات نااميد شده به مردم وصيّت مىكرد ، و آخر صحّت يافت . آن حادثه تا سه ماه شايع بود . و در اين سال بعد از شش ماه از قتل امير المؤمنين عمر ، رضىّ اللّه عنه ، اهل همدان عهد شكسته باغى شدند و بر دست مغيرة بن شعبه باز فتح آن بلده دست داد . و اهل رى نيز سركشى
--> ( 1 ) . چنان كه مشهور است عثمان خونبهاى آن دو را از بيت المال داد نه از مال شخصى خود . و اين اوّلين انحراف عثمان از احكام اسلام بود . وى اگرچه با اين اجتهاد ، به ظاهر مسلمانى را از مرگ رهانيد ، ولى در عمل حدّى از حدود خدا را تعطيل كرد و اين فكر را در بين عموم توسعه داد كه در اجراى احكام اسلام تأويل و اجتهاد در مقابل نصّ صريح جايز است ؛ - ابن سعد ، طبقات ، ج 3 ، ص 258 . ( 2 ) . نويرى مىگويد : در فاصلهء اذان و اقامه عثمان آمد و با مردم نماز گزارد و يك صد درم بر مقرّرى اشخاص افزود ( آن را دو برابر كرد ) و او نخستين كس بود كه چنين كرد ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 13 .