قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
143
تاريخ الفي ( فارسى )
كه وى را در حجرهء مطهّرهء خود در جوار حضرت ، پهلوى ابا بكر صدّيق اجازت فرمايى تا دفن كنيم . مىخواهم كه چون محشور شوم در ظلّ حمايت و عنايت باشم . عايشهء صدّيق ملتمس آن صديق را از سر صدق مبذول داشته گفت : محلّ يك قبر بيش نمانده و براى خود ذخيره ساخته بودم . اكنون عمر را بر خود ايثار كردم . و چون عبد اللّه از نزد عايشه مراجعت نمود بسيار اظهار مسرّت فرموده حمد خداى يكتاى بىهمتا به تقديم رسانيد و گفت : هيچ مهمّ در نزد وى اهمّ از اين نبودى . و ليكن با عبد اللّه گفت : شايد كه امروز براى خاطر من و بعضى امور تجويز نموده باشد و فردا رأى ديگرش روى دهد . بايد كه چون مرا قضا رسد و از غسل و تكفين من فارغ گشته در تابوتم نمايند و در حجره حضرت به مدفن بريد و باز اذن مجدّد طلبيد . اگر رخصت داد درآييد ، و الّا به مقابر مسلمانان مدفون سازيد . و به ثبوت پيوسته كه چون يكى از انصار بر وى درآمد و گفت : اى امير المؤمنين دلخوش باش ، كه حقتعالى ترا موفّق ساخت بر قدم اسلام و دولت ملازمت سيّد الانام ، عليه افضل الصّلوة و السّلام . و بعد از آن قامتت به خلعت خلافت مسلمانان بياراست و اعانت فرمود به آنكه احياء مراسم عدالت كردى و بعد از اين فضايل ، فائز گشتى به سعادت شهادت . فرمود : اى پسر برادر من ، اميد مىدارى به امر خلافت ؟ بيش از اين نيست كه سربسر از آن بجهم و نه و بال و نه ثواب از آن كارم را حاصل باشد . و روايتى آنكه فرمود : شما بخلاف تزكيهء نفس من مكنيد ، و حال آنكه از صباح درآمدهام و هيچ امر به نفس خود از آن نمىترسم كه از اين امارت شما ، و ليكن اين مقدار هست كه دولت صحبت رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، دست داده و آن سرور از من خوشنود و راضى قدم از اين عالم بيرون نهاد . و بعد از آن به شرف صحبت ابا بكر صدّيق ، رضىّ اللّه عنه ، مشرّف شدم و تا زمان وفات او توفيق متابعتش يافتم ، و الحمد للّه على ذلك . مروى است كه چون خاطر مبارك از وصايا و مهمّات خود جمع فرمود ، گريه بر او غلبه و استيلا يافت . اصحاب از وى سؤال كردند كه : چه امر تو را در گريه آورده ؟ فرمود : خوف آن دارم كه مبادا بر امرى اقدام نموده باشم به ظنّ آنكه سهل است و حال آنكه در عتبهء جلال ملك متعال گناهى عظيم بوده باشد ، و در چنين وقتى كه با او و اصل بايد شد موجب قطيعهء « 1 » من گردد .
--> است ، و اگر ميراث بوده پس از رحلت حضرت فاطمه زهرا ( س ) بايد از على ( ع ) و فرزندانش اجازه گرفته مىشد كه سهم عمده از ايشان بود ؛ ( نقل به معنى از نويرى ، نهاية الأرب ، ترجمهء دامغانى ، ج 4 ، ص 315 ، پابرگ مترجم ) . در خصوص نفوذ عايشه بر عمر خطّاب - نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ج 1 ، ص 118 ، و 132 ، و 137 . ( 1 ) . قطيعه : جدايى ؛ - آنندراج .