قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

118

تاريخ الفي ( فارسى )

اسمعيل ، پدر عرب ، از بنات ملوك مصر بود . » از آن اشارت با بشارت حضّار و غايبان مبتهج و مسرور گشتند و تمام بلاد مصر به زيور اسلام زيب و زينت گرفت . و از نوادر امورى كه در اين سال در مصر به ظهور آمد آن بود كه مردم مصر نزد عمرو عاص آمده گفتند : ايّها الامير ، [ در ] رود نيل ما را هرساله سنّتى است . تا مردم به واجبى آن قيام ننمايند از جريان بازماند . عمرو از شرح اين قضيّه پرسيد . گفتند : ايها الامير ، چون يازده روز از فلان ماه بگذرد ما را دخترى بكر در غايت حسن و جمال و نهايت لطافت و كمال پيدا مىبايد ساخت و مادر و پدر او را به انواع رعايت مىبايد نواخت ، و آن دختر را به انواع حلىّ و اصناف زيور مزيّن گردانيده به رود نيل بايد انداخت تا آب وى خوش به جريان درآيد . عمرو گفت : قواعد دين محمّدى از اقدام بر اين امر شنيع بديع امتناع و ابا مىنمايد ، اگرچه نزد شما سنّتى است محمود . امّا در شريعت غرّاى محمّد اين بدعتى است رديّه . بدرستى كه اسلام هدم عادت جاهليت نموده ابواب سعادات بر وجوه آمال و امانى اصحاب عبادات گشود . روز ديگر اهالى مصر بر در سراى عمرو عاص جمع آمده ، گفتند : يا ايّها الامير ، يا اجازت عمل معهوده فرماى ، يا رخصت جلا از وطن و مسكن بده كه امور ما بىجريان رود نيل منتظم نشود . عمرو نامه‌اى به فاروق نوشت و كيفيت آن واقعه و صورت ماجراى به موقف عرض آن رسانيد . چون نامهء عمرو به فاروق رسيد جواب نوشت كه بغايت نيكو رفته كه مانع از عمل رديّه آمده . و رقعه‌اى در مكتوب نهاد و امر فرمود عمرو را كه آن رقعه را در رود نيل اندازد و مضمون رقعه آنكه « من عبد اللّه امير المؤمنين ، امّا بعد ايّها النيل إن كنت تجرى من قبلك فلا تجر ، و ان كان اللّه الواحد القّهار و ان يجريك [ ! ] . » يعنى : « اى رود نيل ، اگر تو سر خود در جريانى ، پس جارى مشو كه ما را به جارى شدن تو احتياج نيست . و اگر جريان تو به فرمان خداى يكتاى بىهمتاى قهّار است ما را به هيچ‌حال پرواى تو نيست . و از او مىخواهيم تا ترا چنان كند كه از سر قدم سازى و روى بر خاك نهاده روان گردى . » عمرو عاص آن رقعه را برداشت و اشراف و اعيان و عامّهء اهل مصر را جمع كرده بر لب رود نيل آمدند قبل از ميعاد هرساله به يك روز ؛ حال آنكه مردم مصر دل از ديار بركنده به تهيّهء جلا شده . در حضور آن جمع آن رقعه را در رود نيل انداخت . چون خطاب عمر خطّاب به آب در رسيد ، در زمان آب چون روان در قالب رود نيل مصر روان گشت بمرتبه‌اى كه شانزده گز ارتفاع او بود و تا به امروز هرگز سركشى نكرده . و بر اهل دانش و اصحاب بينش ضعف اين نقل و بطلان اين پوشيده نيست و محتاج آن نيست كه اقامهء دليل نموده شود . و در بعضى از تواريخ مسطور است كه اين رقعه را مرتضى على به التماس فاروق نوشت ؛ و اللّه اعلم .