قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2
تاريخ الفي ( فارسى )
زمان نصير الدين همايون شاه ، و 259 نفر در دوران طلايى جلال الدين اكبر شاه ، در آن سرزمين رحل اقامت افكندهاند . البته نبايد علت مهاجرت اين همه شاعر پارسىگوى به شبه قارهء هند اعم از دكن ثلاثه ( احمدنگر ، گُلكَنده ، بيجاپور ) و هند مغول ( قلمرو تيموريان ) و نقاط ديگر چون كشمير و سند را بىسليقگى شاهان صفوى در شناخت شعر و جبههگيرى در مقابل شاعران بدانيم و بر اين فرض بىپايه صحّه بگذاريم كه شعراى ايران فقط و فقط به اين دليل كه شاهان صفوى ، بويژه سلاطين اوليهء اين دودمان ، ميانهء خوبى با شعر و شاعرى نداشتند « 1 » براى عرضهء متاع معنوى خويش پناهگاهى بجز دربار سلاطين تيمورى هند و امراى فرهنگپرورشان نيافتند . « 2 » بررسيهاى دقيق در متون ادبى و تذكرههاى باقىمانده از اين دوران بيانگر اين است كه سلاطين صفوى ، حتى شاه اسماعيل اوّل و شاه طهماسب اوّل ، نه تنها خود شاعر بودند بلكه صلات و جوايزى بس گرانقدر به شعراى پارسىگوى نيز بخشيدهاند ؛ آن هم نه در قبال قصايدى از نوع مراثى و مدايح اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) ، بلكه اين بخشش در حقّ شاعرانى هم بود كه فعاليت ادبيشان خارج از اين محدوده بوده است . « 3 » سيورغالى « 4 » كه شاه اسماعيل اوّل در اختيار شاعرى به نام قاضى علايى كوهرودى ( وفات 931 ه . ق . ) قرار مىدهد و مقرّر مىدارد كه پس از مرگ شاعر اين حق در اولاد و احفادش همچنان داير و ساير باشد « 5 » و يا مأموريتى كه به رياضى زاوهاى وفات ( 921 ه . ق . ) مىدهد تا تاريخ فتوحات شاهى را به نظم درآورد « 6 » خبر از عنايت چشمگير اين سلطان صفوى است به عزيز داشت شعر و شاعران . صله و جايزهاى كه شاعرانى همچون ابو المحامد اسكويى ، « 7 » مير حضورى قمى ، « 8 » و عرفى كمانگير
--> ( 1 ) . اگر اوضاع نامساعد اجتماعى دورهء شاه اسماعيل اوّل و سختگيريهاى مذهبى شاه طهماسب را كنار بگذاريم ، علل ديگرى نيز باعث مهاجرت شعرا ، ادبا ، و هنرمندان به شبه قاره شده است ، از جمله : دعوت شاهان هند از ايشان ، گريز از تهمت بد مذهبى ، درويشى و قلندرى ، سفارت ، تجارت ، عياشى و خوشگذرانى ، پيدا كردن كار ، راه يافتن به دربار ، و رنجش و ناخرسندى از محيط زندگى . ( 2 ) . البته بودند شاعرانى كه در همين اوضاع ، ماندن در وطن و قناعت به دربار شاهزادگان صفوى را به تحمّل درد غربت ، حتى به احتمال دستيابى به حرمت و شوكت مادى در دربار سلاطين هند ، ترجيح مىدادند . هلاكى همدانى كه ماندن در قندهار پيش سلطان حسين ميرزا پسر بهرام ميرزا را ترجيح مىدهد ، در مطلع قصيدهاى خطاب به وى مىگويد : از خراسان و عراق اهل سخن بستند بار * جمله را مقصود هند و مقصد ما قندهار ( 3 ) . قابل ذكر است كه دواوين شعراى مهاجر به هند پر است از قصيده ، تركيب ، ترجيع ، و ساقىنامه در مدح و منقبت ائمه اطهار ( ع ) . ( 4 ) . سيورغال : انعام ، مرد معاش ، تيول . ( 5 ) . تقى الدّين محمّد بن على الحسينى الكاشانى ، خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ، نسخهء خطّى ، ص 121 . ( 6 ) . سام ميرزا ، تحفهء سامى ، ص 194 - 195 . ( 7 ) . سام ميرزا ، پيشين ، ص 37 . ( 8 ) . گلچين معانى ، مكتب وقوع ، ص 84 .