أحمد بن حامد كرمانى

52

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

وافر در كاروانسراىها حاضر . چون ادمش از بم عزم خروج كرد ، بجيرفت خبر رسيد ملك ارسلان ايبك دراز را با جوقى « 1 » ( از ) غلامان جيرفت به راه راين گسيل كرد « 2 » تا دفع آن تاختن كنند . در راه دوچار « 3 » خوردند و ادمش در دست ايبك اسير شد و او را با چند غلام [ معتبر ] ( مقيد و مغلول ) بجيرفت آورد [ ند ] و چندانكه تكدر مشارب صفا ميان برادر ( ان ) زيادت ميشد تحكم غلامان و التماسات ايشان از حدّ درميگذشت . ايبك دراز كه ملك ارسلان او را از مصرع كشتىگيرى بمشرع اميرى رسانيده بود ، ( از جهت محاربهء كه با ادمش كرده او را اسير آورده بود ؛ توقع بيش از حدّ از ملك ارسلان داشت و چون مصوّر خاطر او مصوّر ظاهر نشد ، ) سنگ كراهيتى در كفش « 4 » افتاد فصيل « 5 » وفا را رخنه كرد و از فرضهء حفاظ بيرون جست و از جيرفت ببم گريخت و از بهرامشاه درخواست ، تا « 6 » خدمتى كه بر دست ادمش تمام نشد يعنى تاختن بردسير ، او تمام كند ( و ) با چند غلام ببردسير آمد و سحرگاهى على حين غفلة در كاروان‌سراى ( ا ) غربا و منازل اكابر و متمولان بردسير افتاد و تاراجى تمام كرد و تا نماز پيشين بازار غارت گرم داشت و مالهاى وافر و نعمت بسيار « 7 » و نقود مختلف « 8 » و حلى عورات و ثياب متقوّم « 9 » و هرچه خفّ بود و حمل آن ممكن ( بود ) برداشت « 10 » و باز بم شد و رعيت بيچاره را ازين فتنه بتازگى سيلاب بلا [ ى نو ] ( تا ) بلب رسيد و از مصاعد استغنا بمهابط فاقه ( و عنا ) افتادند و غربا [ ئى ] ( كه ) در كسوت جمال ثروت در آن شهر آمده بودند همه با « 11 » پلاس افلاس روى به راه نهادند . [ و غرض ما ازين جمع ، ذكر انقلاب دول و تبدل ملوك است بر وجه كلى ؛ اگر بذكر جزويات وقايع و حوادث و انواع محن و فتن كه درين مدّت در كرمان افتاد از عزل و توليت وزراء و قبض و اطلاق امراء و آمدشد غلامان و شكلهاى بديع و كارهاى فظيع و قتلهاى زريع و غارات شنيع ، اشتغال رود ؛ اين سواد ده مجلد شود و اين صورت بر وجه نمودار ايراد افتاد ، و الخوخ اسفل . تا بذكر غز رسيم و شرح فتنهء ايشان دهيم . و من در اثناء نوايب و سوز مصايب كرمان ، پيش از هجوم غز قصيدهء ترصيع گفته‌ام و مخلص باز

--> ( 1 ) فوجى . - ( 2 ) فرمود . - ( 3 ) به يكديگر رسيدند . - ( 4 ) راه . - ( 5 ) فيصل . - ( 6 ) كه . - ( 7 ) متكاثر . - ( 8 ) نامعدود . - ( 9 ) منقوش . - ( 10 ) ببرد . - ( 11 ) همه پلاس افلاس بدوش .