أحمد بن حامد كرمانى

47

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

بردسير و چهاردانك ولايت ملك ارسلان را باشد و دودانك ( ولايت ) و دار الملك بم ملك بهرامشاه را و چند روز درين تقرير ( بودند ) و تردد نمودند ، تا تمام شد و رضاء جوانب بدان مقرون و متصل ( و كرمان را ثلث و ثلثان كردند بردسير و سيرجان و جيرفت و خبيص و توابع و مضافات ، چهاردانك ؛ و بم و مكرانات ، دو دانك . ) و چون بهرامشاه عزم انتقال بجانب بم فرمود ، مؤيد الدين ( ريحان ) گفت اى پادشاه من خدمت جدّ ( پدر تو ) ملك ارسلان شاه ( كرده‌ام ) و زندگانى در راحت و آسايش گذاشته و اين ساعت پيرم ، و طاقت مقاسات [ وعنا ] ندارم و در كار كرمان تدّبر و تفكر كردم ؛ بوى « 1 » صلاح از حوالى آن نمىآيد ؛ و اين صلح توان دانست كه تا چند بماند و تا كى بكشد ! چه اصحاب اغراض از جانبين در هدم بناء ( مصالحت ) و مهاونت سعى كنند و اين كار برقرار نگذارند و مرا حجّ اسلام بر ذمّت است و فرض . آن ( گزاردن ) رخصت مىخواهم تا مرا از خدمت مصاحبت معفوّ دارد « 2 » و رضا « 3 » دهد تا اين عزيمت به امضاء رسانم ( و در مواقف مقدسه و مناسك معظمه ترا دعاء خير گويم و از خداى تعالى درخواهم تا تو را بغايت امانى دو جهانى برساند پس اگر عمر وفا كند و در كيسهء حيات قراضهء از بقا مانده باشد بعد از قضاء حجّ و عمره واجب خدمت تو ميدانم بازآيم و پيش از اجل محتوم جمال همايون ترا بازبينم « 4 » . ) شعر گر در اجلم مساهلت خواهد بود * روشن كنم اين ديده بديدار تو زود پس گر بخلاف گردد اين چرخ كبود * بدرود من از تو و ، تو از من بدرود بهرامشاه را رقّت آمد و گفت تو مرا بجاى پدرى و تا اين غايت مجهود خويش بنفس و مال در تربيت و معاونت ( من ) مبذول داشتى . امروز اگر بر سمت مروّت و سنن ابوّت استمرار نمائى « 5 » و مرا از [ امداد و قوّت اقبال خويش و ] قوايد رأى و تدبير « 6 » محروم نگذارى دوست‌تر دارم . ( بيت ) هرچه در آينه جوان بيند * پير در خشت پخته آن بيند امّا چون سخن از اداى فريضهء حج ميگوئى « 7 » من روا ندارم كه مانع آن باشم

--> ( 1 ) فلاح . - ( 2 ) دارى . - ( 3 ) دهى . - ( 4 ) رباعيه . - ( 5 ) نمايد و مرا . - ( 6 ) تدبير خويش محروم نگذارد . - ( 7 ) ميگويد .