أحمد بن حامد كرمانى

38

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

و در بردسير ، بهرامشاه ماند و مؤيد الدين و خواص خدم ايشان . ( و حيرت ) بر خواطر « 1 » و دهشت بر ضماير « 2 » چنان غالب ، كه طريق خلاص از مضايق آن بوايق بريشان « 3 » پوشيده بود . ( ناگاه ) در ماه خرداد خبر رسيد كه ملك توران شاه از اتابك زنگى كه پادشاه فارس است استمداد لشكرى [ كرد و ] بجانب سيرجان رسيد . محنت مضاعف شد و فتنهء تازه متولّد ؛ و ضجرت و سخط بهرامشاه و مؤيد الدين يكى ( در ) هزار شد . نظم ( من خود از غم شكسته دل بودم * عشقت آمد تمامتر بشكست ) پس با خواص حضرت صورت حال مغشوش را در بوتهء مقالت افكندند و سهام مشاورت ( را ) بر سختهء اجابت « 4 » بگردانيدند . زبدهء رأى « 5 » ( و عمدهء مشاوره ) آن بود كه تورانشاه برادر مهين است و اين ساعت قوّتى دارد با وى از در تواضع در توان شد و بر وجه استمالت رسالتى توان فرستاد . اتفاق بر آن افتاد كه خاتون ركنى ، مادر هردو تجشم نمايد و بسيرجان ( باستقبال تورانشاه ) شود ؛ مگر بلطف مادرى اصلاح ذات البين تواند كرد و پسر ( ان ) دوگانه را ( در تناصر يكديگر ) و خصمى ملك ارسلان يك - كلمه تواند گردانيد « 6 » . ( خاتون تجشم فرموده ) چون بسيرجان رسيد ( و پسر را ديد ) [ و ازين نمط آغاز فصول نهادند ؛ ] شيطان غرور چنان دماغ پسرش را فاسد كرده بود كه سخن مادر ( را ) باد شمرد و شمول رأفت و تضرّع او پاى لجاجش از جاى نبرد . [ شعر [ من مىنكنم خصومت از راه مجاز * من ملك پدر به تيغ ميجويم باز ] خاتون چون معاندت پسر مشاهده كرد و اباء او از [ قبول ] شفاعت و ضراعت معاينه فرمود ؛ ببهرامشاه نبشت كه كار اينجانب نه بر آن « 7 » جمله ساخته است . پسر من تورانشاه مالك زمام اختيار نيست و لشكرى غريب و شوكتى بسيار با وى . فرزند بهرامشاه راه نجات طلبد و در خلاص خويش كوشد . عرصهء جهان ازين خبر بر بهرامشاه و مؤيد الدين تنگتر از سوراخ سوزن نمود و در طلب مفر ، و اختيار مقرّ ، انديشه كردند . خلاصهء مشورت آن بود كه ملك مؤيد كه پادشاه خراسانست لشكرى تمام دارد و او را ( چون قريب العهد بسلطنت است ، ) هنوز خزانهء جمع نشده است ؛ اگر [ ما ] مال

--> ( 1 ) ضماير . - ( 2 ) خواطر . - ( 3 ) نمىشناختند . - ( 4 ) آن حالت . - ( 5 ) آراء . - ( 6 ) كرد . - ( 7 ) نه بر وفق صلاح ساخته است .