أحمد بن حامد كرمانى
28
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
[ شعر مورپايى ز دشمنان در رزم * تاج بخشى بدوستان در بزم اخترانى كه حال گردانند * تيغ او را اجل كيا خوانند ] ( و او را بهزار سوار نهادندى ) و ملك محمد در اعزاز مورد او لطف شاهانه و كرم ملكانه تقديم فرمود و در تواتر « 1 » نهضت اصفهان كعبتين استشارت گردانيدند و قرعهء استخارت زدند . چون اسباب آن ساخته شد و بدروازهء شروع رسيدند ( امير ) حاجب اجل دست ردّ بر سينهء ملك نهاد و در اصفهان همچنين رشيد جامهدار را مدّت عمر متوجه « 2 » شد و از فرط مهابت و وفور سياست ملك محمد امير عزّ الدين محمد انر « 3 » با اين عظمت و قوت دل گفت كه مدت يكسال در خدمت آن پادشاه بودم هيچ روز ظنّ نبردم كه از بارگاه و مجلس او بسلامت بيرون آيم . ( و ملك محمد بغايت خونريز بود و گويند كه روزى كه كسى را نكشتى به شكار شدى و گور و آهو زدى و خون ايشان ريختى و با وجود چنين خونريزى زاهد عمانى كه در قوزكوبنان ساكن بود شيخ برهان الدين ابو نصر احمد الكوبنانى قدّس سرّه ازو نقل ميفرمودهاند كه زاهد را ملك تعظيم بسيار كرده بابا ميخواند و او وقت وقت به شهر گواشير شدى و بسراى ملك تردّد كردى . گفت يكروز با ملك در سراى او ميگشتيم بموضعى رسيديم كه چند يك خروار كاغذ همه رقعه برهم ريخته بود . پرسيديم كه اين كاغذها چيست ؟ - ملك گفت فتوى ائمهء . شرع هرگز هيچكس را نكشتم الّا كه ائمه فتوى دادند كه او كشتنى است . و شيخ برهان الدين قدّس سرّه ملك محمد را از پادشاهان عادل دانستى . [ ذكر تواريخ ملوك كرمان از نسل قاورد انار اللّه برهانهم كه هر يكى در آسمان كمال خورشيدى بودند و در بارگاه جلال جمشيدى بخاصّه ملك محمد كه صاحب كمال تيغ و قلم و علم و تدبير بود ] « 4 » و در اوّل سلطنت تربيت علما و فقها و اهل هنر كردى چون مدارس ساخت و اوقاف گران بر آن فرمود و مقرّرى طلبه بر آن قرار داد و فرمود
--> ( 1 ) تقرير . - ( 2 ) منقرض . - ( 3 ) انز . - ( 4 ) در ايام پادشاهى خود در چهار شهر كرمان منادى فرمودى كه هركس . . .