أحمد بن حامد كرمانى

25

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

شب سرمهء سهر در چشم كشيدى و در درياى تفكر غوطه خوردى و در شهر صاحب خبران گذاشت « 1 » تا دقايق خير و شرّ ( و حقايق ) مجارى امور خرد و بزرگ انهاى رأى او مىكردند [ بلكه ] تا اصفهان و خراسان عيون و جواسيس ميفرستاد تا روزبروز احوال [ بلاد ] شرق و غرب ( باز ) مينمودند و ندما و جلساء حضرت را قضاة و ائمهء اكابر و معارف اهل بيوتات اختيار فرمود و حواشى سراى و خدّام « 2 » بارگاه كه عادت آن داشتند كه با پدرش عنان « 3 » فضولى فراخ ميكردند و مركوب حماقت را پاشنه ميزدند ؛ زهرهء آن نداشتند كه در خدمت او مهر سكوت از حقهء نطق بردارند . روزى از ندما سؤال كرد كه در كدام محلت [ شهر ] سگى زاده است [ و هشت بچه آورده از آن جمله ] سه سياه « 4 » و دو سفيد و دو زرد و يكى سياه و سفيد ؟ - ندما گفتند علم ما بولادت سگ « 5 » محيط نيست [ و اصطرلاب رصد ميلادشان بدست ما نبود و سگ در شهر زاده است و مسكن ما در دشت است ] مگر راى « 6 » عالى را ( از آن ) اعلام داده‌اند گفت در محله كوى گبران سه شب است كه اين حال افتاده ( است ) و او را غرض از ذكر زادن سگ و الوان « 7 » بچگان او تنبيه مردم بود تا دانند كه « 8 » تعرّف وى در احوال ولايت تا كجاست . و اشتغال او بشرب روز ورود رسولى بود يا تجدد جشنى يا ارضاء قومى . ( چون بر تخت قاوردى صعود فرمود و هنگام حركت گرمسير آمد و از سعادت سراى بردسير بدولتخانهء جيرفت نقل نمود ؛ در همانسال كه سال اول ملكش بود برادرش سلجوقشاه از راندگان هر درى و ياوگان هر شهرى مطرودان هر درگاهى ، مردودان هربارگاهى ، حشو هر مصطبهء ، خس هر مسبعهء ، سپاهى جمع كرد و بجيرفت آمد بر ظاهر جيرفت از جانب غربى التقا افتاد و ميان هردو لشگر بازار جنگ گرم شد و هر يكى از رجال حرب و ابناء طعن و ضرب متاع بسالت و بضاعت شجاعت ) خويش عرض دادند و غلامى كه روى بازار كار و پشت مردان كارزار سلجوقشاه بود و محرض او بر طلب ملك كشته شد « 9 » ( و آن غلام را ارقش بوزه‌چى گفتندى هزار سوار در يك

--> ( 1 ) گماشت . - ( 2 ) خدم . - ( 3 ) لگام فضول . - ( 4 ) دو سپيد دو زرد و يكى سياه سبيد . - ( 5 ) كلاب . - ( 6 ) اعلى . - ( 7 ) تلون . - ( 8 ) كه در تعرف احوال ولايت تا كجاست ( 9 ) گشت .