أحمد بن حامد كرمانى
21
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
فرو گرفتند و كاكابليمان و پيروان و خاصان را به دوزخ فرستادند و ايرانشاه با فوجى از غلامان بام سراى امارت را حصار ساخته روى بشفاعت نهاد و به خدمت قاضى جمال الدين ابو المعالى پيغام فرستاد كه چون سروران اين كار از ميان رفتند من از ايشان اعراض كردم و توبه مينمايم مرا خلاص دهيد . چون فتوى به قتل او داده بودند و از اهل ارتداد بود اين سخنان نافع نيفتاد . ايرانشاه در شب با كوكبهء از غلامان از ميان وحشت و غوغا خود را بيرون افكند و روى بگرمسير نهاد و چون بجيرفت رسيد گفت اينجا حصارى نيست كه مرا از قصد خصوم پناهى باشد ؛ روى بجانب بم آورد . اهل شق بم از معامله باخبر شده بودند سواره و پياده بيرون آمدند و مظنهء ايرانشاه آنكه باستقبال او آمدهاند ؛ تا گرد سپاه او فرو گرفتند و همه را به قتل آوردند . ايرانشاه با دو سوار جان از مهلكه بيرون برد و بگريخت بارادهء آنكه پناه بقلعهء سموران كه از امهات معاقل و حصون كرمانست برد و از دار الملك فرخ قفجاق با فوجى از حشم بر پى او فرستادند . در منزلى كه آن را كوشك شيرويه گويند ، بايرانشاه رسيد و همانجا او را هلاك كرده سر او ببردسير آورد . از مبدأ جلوس او تا ظهور اعلام ارسلانشاهى پنجسال بود . ) « 1 » ( گفتار در ذكر ) سلطنت ملك محيى الاسلام و المسلمين ارسلانشاه بن كرمانشاه بن قاورد رحمة الله عليه ( كه پادشاه ششم است از قاورديان . ) ( چون ايران شاه از بيضهء ملك و حومهء غوغا بيرون رفت در شهر اولاد و احفاد و اسباط قاورد ظاهرا كس نبود كه اهليت جلوس بر تخت قاوردى داشته باشد . قضاة
--> ( 1 ) ( عين عبارات و مطالب ملخص ابن شهاب در سلطنت ايرانشاه اينست : « و امراء دولت از بركات عقيدت او در تعظيم امر دين و ضعف رأى او در تمشيت امور نفرت گرفتند و از وى تبرا نمودند مقام با صحرا بردند و مقدم امرا ترك بود كه او را چلق بازدار گفتند و قضاة عهد بر خلع او متفق شدند و عوام را بر خروج فتوى دادند و قاضى بو العلا و سلطان تاج القراء و ديگر فضلا اتفاق نمودند كه برو غلبهء عام كنند و او خود را بيرون افكند و روى بگرمسير نهاد و چون بجيرفت رسيد گفت اينجا حصارى نيست كه مرا از قصد خصوم پناهى باشد روى بجانب بم آورد و از دار الملك كرمان فرخ چقماق با فوجى حشم از پى او فرستادند . در منزلى كه آن را كوشك شيرويه گويند بايران شاه رسيد او را همانجا هلاك كرد و سر او باز بردسير آورد . و از مبدأ جلوس او تا ظهور اعلام ايام ارسلانشاهى پنجسال بود . » )