أحمد بن حامد كرمانى
11
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
كه وقتى در صميم زمستان بجيرفت ميرفت چون حركت ركاب فرمود در بردسير كرمان صد من نان بدينارى سرخ بود . بعد از آنكه بدولتخانهء جيرفت فرود آمد انهاى رأى پادشاه كردند كه هم درين هفته در بردسير نود من بدينارى كردند و نيز آرد سياه و تباه مىپزند و درحال با ده سوار از خواص عزم بردسير كرد و بيك شبانروز ببردسير آمد و جملهء نان بايانرا بخواند و گفت تا من بشدم ملخ خوارى درين شهر افتاد ؟ - گفتندنى - گفت آفتى ديگر از آفات سماوى روى بدينجانب نهاد ؟ - گفتندنى - گفت سبحان اللّه العظيم چون من با حشم ازين شهر رفتم مؤنت و خرج ولايت از دو با يكى آمد بايستى كه يكصد و بيست من نان بدينارى شدى . پس چندى از معارف خبازان در تنور تافته نشاند و بسوخت و باز بجيرفت آمد . ) و ملك قاورد ( در آخر عهد ) ولايت فارس [ را ] از فضول فضلان خالى گردانيد « 1 » و تخت ملك شيراز را بجمال عدل خويش بيار است « 2 » [ و شاهد عدل اين قصه محرابيست از سنگ مرمر در در مسجد جامع شهر بردسير بر حواشى آن نبشته كه اين محراب از فيروزآباد فارس ملك قره ارسلان بيك بكرمان آورد . ] « 3 » و چون فارس او را مسلم شد برادر كهترش الب ارسلان محمد كه بعد از
--> ( 1 ) كرد . - ( 2 ) جالى . ( 3 ) ( در تواريخى كه ذكر واقعهء مرگ قاورد آمده است بعضى كشته شدن او را بزهر و برخى بخفه شدن نقل كردهاند از جمله ظهير الدين در سلجوقنامه و به تبعيت او حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده او را مسموم و ابن الاثير در الكامل و عماد كاتب در زبدة النصرة او را مخنوق دانستهاند . محمد بن ابراهيم در تواريخ آل سلجوق شق دوم را اختيار كرده ولى ابن شهاب در اينجا بر خلاف معمول خود كه تاريخ سلاجقه كرمان را عينا اقتباس و يا استنساخ از بدايع الازمان افضل الدين كرمانى كرده است چون سخن از ملكشاه پيش آمده باز برحسب معمول خود پيروى از سلجوقنامه ظهيرى نموده و مطالب آن را با بدايع الازمان آميخته است . از اين رو ما درينجا بر خلاف معمول خودمان عبارات تواريخ آل سلجوق محمد بن ابراهيم را اصل و متن بدايع الازمان قرار داده و براى روشن شدن مطلب عين عبارات جامع التواريخ حسنى ابن شهاب را در حاشيه ميآوريم و براى مقايسهء قسمتى از عبارات سلجوقنامه ظهيرى ( متن راحة الصدور چاپى ) و تاريخ گزيده ( كه ظاهرا منقول از همان سلجوقنامه است ) را نيز بدان ميافزائيم ) : جامع التواريخ حسنى - : « و در آخر عهد چون مملكت فارس برو مسلم شد و چنان روى نمود كه قصه سلطان الب ارسلان محمد كه او را در لب آب قصه افتاد و خواجه نظام الملك بحسن تدبير سلطان ملكشاه را بر تخت بخت بنشاند و دامادى كه شرح آن گذشت سرانجام نمود و