أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 28
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
فقط فصل آخر خاتمه ، كه باندازهء يك صحيفه مىباشد و عنوان « گفتار در ساير احوال كرمان على سبيل الاجمال تا سنهء 619 كه كرمان بر دست قتلق سلطان براق حاجب مفتوح شد . » دارد ، بقلم خود محمد بن ابراهيم است و در همين فصل مىگويد : « در كتب تواريخ نقلى به نظر نرسيده كه چون شهر بم و جيرفت از دست امير مبارز بيرون آمد و غز آخر كار ايشان بچه منجرّ شد و شهر بردسير چون از تصرف حشم فارس بيرون شد ؛ بقياس و ظنّ چنين بخاطر ميرسد . » چنان كه ميدانيم تاريخى كه در احوال كرمان باشد جز عقد العلى و بدايع الازمان افضل الدين و بعد از آن سمط العلى نميتواند باشد و چون دنبالهء اين وقايع در تاريخ عقد العلى نيست و سمط العلى نيز اهمّ وقايع بعد از سال 619 را داراست ؛ جز بدايع الازمان نمىماند و چون افضل الدين بطوريكه خواهيم گفت ، تاريخ خود را بوقايع سال 606 خاتمه داده است ؛ البته چنان كه محمد بن ابراهيم گفت : « در كتب تواريخ نقلى به نظر نرسيده » و ناچار بايستى « بقياس و ظن » بخاطر وى رسيده باشد كه وقايع اين سيزده سالرا در يك صحيفه خلاصه كند تا دنبالهء تاريخ بدايع الازمان بسمط العلى برسد . * * * در اين زمينه آنچه تاكنون ذكر شد ، قراين و اماراتى بود كه براى اثبات مدعاى خود ياد كرديم ولى قاطعترين برهانى كه براى اين ادعا هست ، همانا سبك انشاء و شيوهء نثر فارسى تواريخ آل سلجوق است . در دورهء صفوى ، يعنى عصريكه نثر فارسى پستترين درجات و مراحل شيوائى و روانى و استوارى را مىپيمايد ، بسياربسيار دور مىنمايد كه استوارترين تركيبات در قالب زيباترين الفاظ ريخته شده نثرى چنين متين و دلپسند ، دور از تعقيد و تكلف از زير قلم نويسندهاى چون محمد بن ابراهيم بيرون آيد . يك نظر اجمالى در عباراتيكه بطور قطع از محمد بن ابراهيم است ( و ميزان آن بسيار نيست ) و مقابلهء آن با الفاظ و عبارات بدايع الازمان براى اهل فنّ و ذوق هيچ جاى ترديد نمىگذارد كه تفاوت بين آن دو انشاء از زمين تا آسمان است .