أحمد بن حامد كرمانى

106

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

جمال گريدى ؛ در وقتى كه از گواشير برسالت ، نزد اتابك محمد به خبيص شد ؛ چون اتابك مردى بود سهل جانب كم‌غور و پيوسته محتاج مشيرى و مدبرى و در حال رخا و استقامت ناصر الدين كمال كه خواجه و كدخداى او بود ؛ بسر ميبرد و درين حالت غايب بود چون خواجه جمال را ديد و درستى و چستى او ، استصحاب او را غنيمتى تمام و فوزى شگرف شمرد و در خدمت خويش او را مكانى مكين داد و خواجه جمال ، اگرچه بسيار گفتى امّا همه سخن حق گفتى و او را بر محال صبر نماندى و دروغ نگفتى و و نتوانستى شنيد و خيانت نكردى و خائنان را دشمن داشتى و سخن حق ، از هيچ پادشاه بازنگرفتى . چون اتابك را ديد كه ، يخلط الماش بالدرّ ؛ و تمشيت امور معاش نه بر وجه صواب ميفرمود ؛ اتابك را ارشاد مىكرد و اشارات او نافع ميآمد شعف اتابك بوجود او زيادت ميشد . چون لشكر باتابك پيوست و از خبيص او را به شهر گواشير بردند ؛ خواجه جمال را با خود ببرد و سلمان سراى او شد و مصالح احوال او رعايت مىكرد و وقت‌وقت ، بر عادت بسيارگوئى ، نفسى از ذكر مساوى ناصر الدين كمال برمىآورد و مىگفت اگر ترا مدبرى كافى و كدخدائى راستگوى بودى ؛ هرگز ترا اين وقايع ، پيش نيامدى و ناصر الدين كمال در كوبنان بود ؛ اتابك او را استدعا فرمود . چون حاضر آمد خدّام اتابك كلمات خواجه جمال نقل كردند ؛ نهال حقد جمال ، در جان و دل جاى گرفت و باز عاج جمال ، با قبض و قتل او جان بر ميان بست . خواجه جمال امارات خلاف مشاهده كرد و اتابك را بناصر الدين بازگذاشت و بكوبنان شد . چون ملك دينار ، با حشم غز ، بدر بردسير رسيد ، خواجه جمال قصد حضرت او نمود و به خدمت آمد و ملك او را منصب نيابت و وكيل درى ، داد و او حصار زرند را عمارت كرد و خود بدانجا نشست . ملك دينار چون ارتفاع سوروغور خندق و استحكام قلاع بردسير بديد ؛ دانست كه تسخير شهر بردسير بگشودن حصون اطراف تيسير مىپذيرد ؛ از در بردسير برخاست و بجانب خبيص شد و از آنجا براور . ) ( گفتار در ذكر رفتن ملك محمد شاه به حضرت عراق و فوت اتابك محمد در بردسير و مأيوس باز آمدن محمد شاه و ببم شدن و از آنجا بسيستان و خوارزم و غور . و انقطاع دولت سلجوقيان در كرمان . ) ( چون ملك دينار ، از در بردسير برخاسته بجانب خبيص شد ، امراء و صدور